گفتم:هنوزم سیگار میکشی _همون آدم قدیمی _
خندید چال لپاشو که دیدم دلم ضعف رفت براش.همیشه محو خندهاش بودم
سیگارشو روشن کرد _ با فندک استیل ساده ای که براش گرفته بودم _ پک عمیقی زد با یه ژست خوشگل دودشو داد بیرون.
کافه چی اومد و سفارش گرفت ازمون _ قهوه با عسل سفارش دادم و اون قهوه تلخ درست مثل همیشه!
همینطور که سیگار میکشید گفت خب دیگه خبر؟!
گفتم خبرا دست توعه کجایی این روزا چیکارا میکنی _ کامل چرخیدم طرفش تا چشمای عسلی قشنگشو ببینم _
یه لبخند یه وری زد سیگارش که هنوز نصفه نشده بود رو خاموش کرد گفت هیچی راستش
کافه چی قهوه هارو اورد.
- چیز دیگه ای میل دارید؟!
+ مرسی ممنون
فنجون قهوه رو گرفتم تو دستام و تو بوی قهوه غرق شدم
زیر لب گفتم دلم برات تنگ شده خیلی بی معرفتی قرار بود همیشه کنارم بمونی و همیشه باهم باشیم
فقط نگام کرد
خب چرا چیزی نمیگی؟!نگا کن همیشه من حرف زدم باهات چرا تو هیچ وقت با من حرف نمیزنی
دیدی ی روزی رسید ک دیگه هیچ حرفی نداریم بهم بزنیم
این روزا دارم بیشتر از قبل غصه میخورما
سیگار بعدی رو روشن کردی بوی شکلات تلخ میداد بوی سیگارتم مثل خودت دوسش داشتم
دقیق تر شدی روم و گفتی ادامه بده میشنوم حرفاتو _ فنجون قهوه رو برداشتی و منتظر نگام کردی
گفتم نمیخام آقا نمیخوام!تو هیچ تغییری نکردی چرا با من هنوز حرف نمیزنی!
قهوه نصفه
سیگار نصفه
گفتی چون تو منو همونجوری میبینی ،حالا چشماتو ببند
گفتم نمیخام ببندم
صدات نرم تر شد - چشماتو ببند
اشکام صورتمو نم دار کرده بود: اگه چشمامو ببندم میری!
اروم گفتی نه چطور این همه مدت بودم و بام حرف زدی الانم هستم فقط میخام واقعیت رو ببینی
چشمامو بستم تا سه شمردم و وقتی باز کردم
صندلی رو به روم
خالی بود !
بهم زوری نگو دوسم داری(:
من نیاز ب ترحمت ندارم که بخوای بم بگی دوسم داری
درسته ی وقتا دلم میره که بم بگی دوسم داری یا وقتی صدات میکنی با جانم جوابمو بدی
ولی عزیزدلم
من میدونم که هیچی زوری نیست!
هدایت شده از Viirgooll|ویرگول
«اگه دلت برای کسی تنگ میشه دلیل نمیشه اونو به زندگیت برگردونی
دلتنگی بخشی از رفتنه..»