eitaa logo
Heroin
86 دنبال‌کننده
88 عکس
1 ویدیو
0 فایل
یه نخ وینستون لایت لطفا! https://harfeto.timefriend.net/16981643564285 میشنوم!
مشاهده در ایتا
دانلود
Heroin
یک‌ بار دگر بار سفر بستی و رفتی تا یاد بگیرم که سفر خوی پرستوست...
هر نسیمی که نصیب از گل و باران ببرد می تواند خبر از مصر به کنعان ببرد آه از عشق که یک مرتبه تصمیم گرفت یوسف از چاه درآورده به زندان ببرد وای بر تلخی فرجام رعیت پسری که بخواهد دلی از دختر یک خان ببرد ماهرویی دل من برده و ترسم این است سرمه بر چشم کشد،زیره به کرمان ببرد دودلم اینکه بیاید من معمولی را سر و سامان بدهد یا سر و سامان ببرد مرد آنگاه که از درد به خود میپیچد ناگزیر است لبی تا لب قلیان ببرد شعر کوتاه ولی حرف به اندازه ی کوه باید این قائله را “آه” به پایان ببرد شب به شب قوچی ازین دهکده کم خواهد شد ماده گرگی دل اگر از سگ چوپان ببرد - حامد عسگری -سرمه ای
هدایت شده از ـ تفاح ـ
من برا آدمی که دوسش دارم، یک حسود با یکم آدم.
هدایت شده از - قرین -
زیباترین قسمت دوست‌داشتن ، شیفته‌ی جزئیات مخصوص به او شدن است ! مثل : آهنگ صداش موقع بیان یک واژه خاص : ) یا زخم‌کوچک روی انگشت دستش یا حتیٰ نحوه نشستنش موقع کتونی پوشیدن ..
پناه بیارم به کی؟! به تویی که دلت برا یکی دیگه میره؟ نه عزیز من اشتباه نکن دیگه محاله بخوام پناه بیارم بت و خودمو اذیت کنم!
عقل که نباشد! جان در عذاب است
هدایت شده از ـ تفاح ـ
شما همیشه وقت دارید ولی مشکل اینجاست که اولویتتون نیستیم.
لیلا که شدی حال مرا خوب میفهمی مجنون تمام قصه ها نامردند!
من از همه آدما سرگیجه دارم
بیا ای مهربان با من به دیدارم بیا هر شب، در این تنهایی ِ تنها و تاریک ِ خدا مانند دلم تنگ است بیا ای روشن، ای روشن‌تر از لبخند شبم را روز کن در زیر سرپوش سیاهی‌ها دلم تنگ است بیا بنگر، چه غمگین و غریبانه در این ایوان سرپوشیده، وین تالاب مالامال دلی خوش کرده‌ام با این پرستوها و ماهی‌ها و این نیلوفر آبی و این تالاب مهتابی بیا ای همگناه ِ من درین برزخ بهشتم نیز و هم دوزخ به دیدارم بیا، ای همگناه، ای مهربان با من که اینان زود می‌پوشند رو در خواب‌های بی‌گناهی‌ها و من می‌مانم و بیداد بی‌خوابی در این ایوان سرپوشیدهٔ متروک شب افتاده ست و در تالاب ِ من دیری ست که در خوابند آن نیلوفر آبی و ماهی‌ها، پرستوها بیا امشب که بس تاریک و تنهایم بیا ای روشنی، اما بپوشان روی که می‌ترسم ترا خورشید پندارند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم همه از خواب برخیزند و می‌ترسم که چشم از خواب بردارند نمی‌خواهم ببیند هیچ کس ما را نمی‌خواهم بداند هیچ کس ما را و نیلوفر که سر بر می‌کشد از آب پرستوها که با پرواز و با آواز و ماهی‌ها که با آن رقص غوغایی نمی‌خواهم بفهمانند بیدارند شب افتاده ست و من تنها و تاریکم و در ایوان و در تالاب من دیری ست در خوابند پرستوها و ماهی‌ها و آن نیلوفر آبی بیا ای مهربان با من! بیا ای یاد مهتابی! دلم تنگ است! - اخوان ثالث -دوزخ اما سرد
اینکه نبودی و نمی‌دیدمت ، سخت بود.. اما نمیشد فراموشت کنم و دوستت نداشته باشم .