🖋 احمدرضا رضایی
➖ کتابِ "گیتا" را تازه زمین گذاشتهام. کتابی است بازمانده از چندصد سال قبل از میلاد، که هندوها گرامی میدارندش. داستانش دربارهی نزاعِ دو طایفه است. در یک طرف، شخصی است به نامِ "اَرجونا" که توسطِ یکی از تجلیاتِ خداوند، یعنی "کِرِشنا"، هدایت میشود. در آستانهی جنگ، کِرِشنا، متعالیترین تعالیمِ عرفانی را به اَرجونای قویدست میآموزد. اما چرا در بسترِ جنگ؟ زمان و مکانِ بهتری برای آموزش نبود؟ اصلاً چرا عرفان و خداشناسی؟ قاعدتاً نباید دربارهی چگونه شمشیر زدن سخن میگفت؟
➖ سهروردی، شیخِ شهید، در رسالهی "صفیرِ سیمرغ"، وقتی میخواهد حالاتِ سالکانِ نوپا را توصیف کند، از مفاهیمِ جنگی کمک میگیرد. مسئله، کاملاً روحانی و غیرِقابلِتوصیف است؛ اما برای فهماندنِ آن میبایست بالاخره به چیزی تشبیهاش کرد. اینجاست که سهروردی میگوید: در وقتِ حَرب که وقتِ اِلتِقای مردان باشد و صَیحهی مبارزان و شیههی اسبان، و آوازِ طبل برآید، و جنگ سخت شود، و مردم اِقتِحام کنند، و شمشیرها مجرد کنند، اگر کسی اندکمایه خاطری صافی دارد، اگر چه صاحبِ ریاضت نباشد، از این حال خبر یابد. بعد اضافه میکند که: چون مردم را این بُروق درآید، اثری از آن به دِماغ رسد، و باشد که همچنان نماید که در کتف و پشت رگی سخت قوی جَستن گیرد.
➖ جنگ، نه ماجرای جدیدی است و نه جدای از زندگی یا ضدِ آن. اینکه ما به بچههایمان میآموزیم که هر جنگی بد است، نسخهای است که غرب برای مایی نوشته که به قولِ پیشوای توحیدیانِ آخرالزمان، نوادهی ثارالله، حضرتِ خامنهای، به سوی جبهههای جنگ پرواز میکنیم. او میخواهد جنگ را عملی غیراخلاقی جلوه دهد و ترس به جانمان بیندازد، تا آرامآرام نسلی سُکان را در دست گیرد که حتی در سطوحِ عالی هم پُرخرج و بیمایه و نازپرورده و احمق و ترسو باشد.
➖ جنگ، عرصهای است برای نو شدنِ انسان؛ بستری است برای شعلهور شدنِ اندیشه. ساختمانها ویران میشوند و بیگناهان بر زمین میافتند، اما ملتی از دلِ آتش برمیخیزد که آبدیده و زلال و خردمند شده. به جنگِ هشتساله نگاه کنید. به مقاومتِ لبنان بنگرید. به یمنیهایی که دنیا هیچگاه به حسابشان نمیآورد و امروز، تمامقد، در برابرِ اهریمن ایستادهاند چشم بدوزید. چه کمسوادهایی که در جنگ، سخنور و پخته و فَکور شدند! چه هنرجوهایی که در جنگ، توانستند به شهودِ والاتری برسند و هنرِ خود را ارتقاء بخشیده و ماندگار کنند.
➖ ما جنگجوییم، اما نه جنگدوست. پادشاهانِ باستانیمان نیز میبایست، علاوه بر خِرَد و داد، مردِ شمشیر نیز میبودند. میراثِ ادبی _ عرفانیمان هم، برخلافِ آنچه غربیها توی مخِ ما چپاندهاند، نه تنها مُرَوّجِ بیبندوباری و انفعال نیست، بلکه سرشار از شور و ظلمستیزی و خداباوری و زندگیسازی است.
➖ انقلابِ اسلامی، نفسِ تازهای بود که انسانِ مُردهی مدرن را به حرکت واداشت تا با مدد گرفتن از میراثِ دینی و ملی، در میدانِ کارزار با شعبدهبازی و کلاهبرداری، به جای آنکه با خریدِ محصولاتِ آمریکایی سرگرم شود، کمندِ اندیشه را بر کنگرهی عرش بیندازد.
➖ پیرِ ما، قلندرِ دوران، درویشِ ستیهنده، خمینیِ بزرگ، آن روز که با لباسِ غیررسمی، پس از یک جنگِ تمامعیار با دو قطبِ قدرتمندِ جهان، نمایندهی شوروی را به حضور پذیرفت، همین را گفت که: من میخواستم جلوی شما یک فضای بزرگتر باز کنم.
➖ ما، دیگر به قبل بازنخواهیمگشت. جهان نیز، چه بداند چه نداند، در راهی پیشخواهدرفت که امام گشود؛ راهی که به احیاء جانها و مواریثِ همهی ادیان خواهدانجامید؛ راهی که از جنگی شرافتمندانه و تکاندهنده، با دیوان و جادوگران، خواهدگذشت.
🆔 @Hesfir
✔️ درباره نقد شریعتی
بخش نخست
🖋 دکتر علیرضا مکاریان پور
➖ ۱. اینکه کسی منتقد دکتر علی شریعتی باشد موضوع نویی نیست، ایرادی هم ندارد. عالَم اندیشه پر است از این نقد و انتقادها. اولین منتقد شریعتی خودش بود که وقتی به ایرادات نظراتش پی برد، از محمدرضا حکیمی خواست پس از مرگ، آثارش را تصحیح کند. عالمانی مانند علامه طباطبایی و استاد مطهری و آیت الله مصباح یزدی و... هم منتقد او بودند.
➖ ۲. آنچه مهم است ابتذال حملهکنندگان به شریعتی است. با اینکه میدانند غنینژاد حداکثر در حوزه اقتصاد تخصص دارد و انتقاداتش بیمایه است، اما ذوقزدهی فحاشیهای او هستند علیه شریعتی و هر کسی که "ایدئولوژی مدرن"شان - و البته نئولیبرالیسم- را نمیپسندد. همینقدر ایدئولوژیک.
📎 ادامه دارد
🆔 @Hesfir
✔️ درباره نقد شریعتی
بخش دوم و پایانی
➖ ۳. اصولا برخی مدرنیستها در ایران، مطلقا اهل فلسفه و اندیشهورزی نیستند - حتا اگر مدرک دانشگاهی داشته باشند- و بهشیوه عوام با دیدن مواهبِ محسوسِ مدرنیته، آب از لب و لوچهشان راه میافتد و میترسند با نقد مدرنیته، آن مواهب بپرد! مثل عوام میپندارند با نقد مدرنیته باید از فردا سوار شتر شد و به قعر تاریخ فرو رفت.
و میپندارند اگر شریعتی نبود انقلاب ۵۷ هم نبود و زیر سایه اعلیحضرت همانند سوئیس غرق در رفاه مدرن بودیم. همینقدر مبتذل. جالب آنکه حتا در کنار همسر همان اعلیحضرت هم سید حسین نصر، منتقد سرسخت مدرنیسم، حضور داشت.
➖ ۴. نفرت مدرنیستها از جلال آل احمد و سید احمد فردید هم از همینجا نشات میگیرد. بیفزایید به این لیست، هایدگر و گنون و رمانتیکها و... . اینان همکاری هایدگر با نازیها را میبینند و ارتباط اُرول و پوپر و... با سرویسهای جاسوسی غرب را نه. گولاگ استالینی ۱۹۴۰ را میبینند و جزیره اپستین و فضاحت ترامپی ۲۰۲۵ را نه.
➖ ۵. نکته آخر، حتی ساخت آیندهای مرفه برای ایران منوط به نقد مدرنیته و پیامدهای وحشتناک آن از تخریب محیط زیست تا معضلات اجتماعی و روحی برآمده از آن است. و در این میان، تسویهحساب با امثال شریعتی جار و جنجال بیهوده است.
🆔 @Hesfir
✔️ طلوع عصر قهرمانان
🖋 امیرحسین پرورش
➖ عصر قهرمانان دورانی پیشا تاریخی از سرگذشت بشریت است.
دورانی که ردپای آن در اسطورههای ملتها و تمدنهای کهن به چشم میخورد. اینکه عصر قهرمانان واقعی است یا افسانهای بحثی مفصل در دانشهای گوناگونی چون فلسفه، تاریخ، ادبیات، سیاست و مردم شناسی است اما به قول علی شریعتی اسطوره پیوند نزدیکتری با حقیقت دارد تا تاریخ با آن. چراکه تاریخ برساختهی مناسبات و گردش قدرت است اما اسطوره برآمده از جان انسانها، سینه به سینه.
➖ وصف عصر قهرمانان از شاهنامهی فردوسی تا ایلیاد و اودیسهی هومر، از نغمهی یخ و آتش مارتین تا حکمت شادان نیچه ویژگیهای مشترکی دارد.
عصر قهرمانان، عصر عشق به سرنوشت و پذیرش رنج است. چنان که نیچه میگفت، Amor Fati - عشق به سرنوشت، ویژگی قهرمانی است.
نیچه در حکمت شادان میپرسد قهرمانانهترین کار چیست؟ و پاسخ میدهد به استقبال عظیمترین رنجها و شگرفترین امیدها رفتن.
➖ در عصر قهرمانان بر خلاف عصر پادشاهان، نه فرجام عمل که بزرگی عمل ارزشمند بود.
هانا آرنت بیان میکند در عصر قهرمانان، در جهان پیشاسقراطی، شکوه و بزرگی کار مهم بود اما در عصر پادشاهان، در جهان ارسطویی، بزرگی و شکوه جای خود را به هدف و غایت عمل داد و این پایان عصر قهرمانان بود.
➖ آشیل قهرمان یونانی جنگ تروا برخلاف آگاممنون پادشاه یونانیان، نمایندهی عصر قهرمانان است. آگاممنون به فتح تروا و غارت شهر میاندیشد، اما آشیل روی از میدان نبرد آگاممنون برمیگرداند تا آنجا که پای نبرد با هکتور، قهرمان شکوهمند تروا به وسط کشیده میشود. آنگاه است که آشیل به میدان میرود، حتی آن هنگام که از پیشگویی مرگش پس از شکست هکتور آگاه میشود روی از میدان برنمیگرداند. چرا که نه فرجام عمل که شکوه مبارزه با هکتور برای او مهم است.
➖ هکتور یگانه دلاور تروا نیز نمایندهی عصر قهرمانان است. اگرچه پدرش پریاموس، پادشاه تروا او را از نبرد با آشیل شکستناپذیر منع میکند و به ماندن در دژ نفوذناپذیر تروا امر میکند؛ اما هکتور افتخار نبرد تن به تن با آشیل را با هیچ چیز عوض نمیکند، حتی اگر غایت حتمی آن مرگ باشد.
مبارزهی آشیل و هکتور پردهی پایانی و پرشکوه عصر قهرمانان در یونان است.
➖ عصر قهرمانان، عصر یکپارچگی درون و بیرون است. عمل قهرمانانه، عین اندیشهی عشق به سرنوشت است. اینجا خبری از شکاف ایده و عمل نیست؛ ایده عین عمل است و عمل خود ایده.
عمل قهرمانانه چنان که نیچه در چنین گفت زرتشت وصفش میکند، نه چیرگی بر دیگری که چیرگی بر خویش است و قهرمانان آنان هستند که از خود فرا میروند و برخود چیره میشوند.
➖ اما دور از عصر طلایی قهرمانان، روزگار خاکستری ما، دوران واپسین انسان نیچهای، عصر غایتمداری و هدفمندی است. واپسین انسان برخلاف قهرمان تنها به فرجام عمل میاندیشد و با سرنوشت سر ناسازگاری دارد. او به سرنوشت عشق نمیورزد و اعمال بزرگ و پرشکوه را در آب یخ حسابگری فرجام اندیشاش غرقه میسازد و تحقیر میکند.
اما در سایه روشن نبردی هولناک در میانهی بیم و امید جنگی که جهان ما را در بر گرفته، سوسویی از شکوه عصر قهرمانان از ایران به چشم میآید. مردمانی ایستاده، یکه و تنها در برابر پادشاهی جهانگستر واپسین انسان.
➖ ایران، چنانکه روزی مطلع عصر قهرمانان بود، حال بار دیگر آن عصر را فراخوانده است.
اگرچه زمین به تسخیر واپسین انسان درآمده و این بوزینگان انساننما جست و خیز کنان و پوزخند زنان، با غرور، پایان تاریخ و تسلط بر سرنوشت انسان را در بوقهای کر کنندهی رسانههایشان جار میزنند؛ ایران قهرمانان را دوباره به جهان فرامیخواند.
جانهای آزادی که به سرنوشت عشق میورزند، شکوه و بزرگی بار امانتی که بر دوششان نهاده را ارج مینهند و با ذهنهایی وارسته و آزاد پای در راهی میگذارند که عظیمترین رنجها و بزرگترین امیدها در آن به انتظارشان است.
عصر تازهی قهرمانان، دوران بزرگداشت اعمال شکوهمند و نامهای نیک و پرمهابت، از مرزهای ایران طلوع خواهد کرد.
🆔 @Hesfir