- حیدریه .
من اونجایی فهمیدم تو شب سوم گیر کردم که ، زینب با دستایکوچولوش دستامو گرفته بود یهو گفت من دیگه نمی
گفتم بیا بریم یخورده دیگه میرسیم
گفت آخه پاهای من خیلی کوچولوعه زود خسته میشم💔💔💔
- حیدریه .
گفتم بیا بریم یخورده دیگه میرسیم گفت آخه پاهای من خیلی کوچولوعه زود خسته میشم💔💔💔
میدونیدکجاشقلبآدمو آتیش میزنه ؟:)
زینب هم سه سالشه ..
شب پنجم و ششم محرم ...؛
خیلی ســــفره گــســتــرده ست ...
تصور کن یک طرف کریم اهل بیت باشه :)
یک طرف رحمت واسعۀ خدا . باور کن این دو شب
گدایی هم بلد نباشی این دوتا برادر اصلاً
نمیذارن دست خالی بری. . .❤️🩹
- حیدریه .
شب پنجم و ششم محرم ...؛ خیلی ســــفره گــســتــرده ست ... تصور کن یک طرف کریم اهل بیت باشه :)
خلاصه که این دو شب امام حسین مهموناش رو حواله میده به امام حسن..
کم نخواید ازش:))
همون دقیقه ای که به آسمون نگاه میکنی و به برقِ درخشان ماه تو آسمون لبخند میزنی و بهش میگی بذار شب نهم برسه، باهات کلی حرف دارم.
9.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
امشب بنظرم شب
شب ِامام حسنه ، پس بیایید با همین
روضه حاج مهدی اشک بریزیم 💔💔
#با_حال_مناسب_گوش_دهید
#روضه