eitaa logo
- حیدریه .
187 دنبال‌کننده
352 عکس
217 ویدیو
4 فایل
[همه عمر برندارم سرِ خود ز آستانش؛ که فقط سپرده‌ام دل به‌علی‌ و خاندانش] . ایوان نجف📍 . _شاید عکاس و به شرطِ‌ لیاقت از تبارِ آوینی ها .. . . در گوشی‌هامون‌ . . https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_u7z0opl&btn=.حیدریه.
مشاهده در ایتا
دانلود
تو را تشییع و مرا خاک میکنند .
داستان همه ما مثل بچه یتیمی که تازه بعد از مراسم خاکسپاری میفهمه چه بلایی سرش اومده .
_
او رفت و همه چیز تمام شد حتی جان ما .
میمیرم اگر بروی..
ممنونم اگر نروی:(
| . چندسال پیش که از تهران و اوضاع اشفته اش کلافه بودم رو به او گفتم ؛ دیگه کم مونده جمع کنم از تهران برم شهرستان زندگی کنم ، دیگه نمیتونم تحمل کنم.. لبخندی زد و گفت ؛ ولی من عاشق تهرانم متعجب نگاهش کردم ، او دقیقا چه چیز این شهر را دوست داشت؟ آلودگی اش را؟ سر و صدا و ترافیکش را؟ دقیقا عاشق کدامش بود.. نگاهم کرد ، فکرم را خوانده بود ، گفت ؛ من عاشق تهرانم ، چون حضرت آقا اینجاست ، چون آقا اینجا نفس میکشه ، ما الان داریم تو هوایی نفس میکشیم که ایشون نفس میکشه.. لبخند عمیقی زدم و بابت طرز فکری که داشت تحسینش کردم.. اما در دل نه! در دلم غبطه خوردم به عشق و ارادت و معرفتش.. من از آن روز عاشق تهران شدم.. از مسافرت که برمیگشتم ، عوارضی را که رد میکردیم شیشه را پایین میدادم و عمیق نفس میکشیدم ، آخر دلم برای هوایی که نفس های آقایم را در آغوش کشیده بود ، تنگ میشد.. با ذوق به خیابان های منتهی به بیت خیره میشدم و در دل به پاسدار ها حسادت میکردم.. گذشت.. تاریخ رسید به غروبِ ۹ اسفند ۱۴٠۴ ؛ • ادامه دارد.. - به قلمِ خادمة الحسن ؛
هدایت شده از صعید ؛
از انسان بودن خسته‌ام ؛ کاش تابوت‌ی بودم که تو را در آغوش کشیده ‌‌..
ای ساربان! آهسته رو آرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم ، با دل‌سِتانم می‌رود ..
تازه رسیدم خونه ، دورم که خلوت شد فهمیدم چه خاکی بر سرمون شده .. آقای ِما برای همیشه از تهران رفت :)
او برای همیشه از تهران رفت ، تنها نه! همه جان مارا با خود برد.. و ما امروز خود به چشم خویشتن دیدیم که جانمان میرود💔.
یعنی میشه دوباره پرده ها کنار بره و من چهره قشنگت رو ببینم؟💔