ای ساربان! آهسته رو آرام جانم میرود
وآن دل که با خود داشتم ، با دلسِتانم میرود ..
تازه رسیدم خونه ، دورم که خلوت شد فهمیدم چه خاکی بر سرمون شده ..
آقای ِما برای همیشه از تهران رفت :)
او برای همیشه از تهران رفت ، تنها نه!
همه جان مارا با خود برد..
و ما امروز خود به چشم خویشتن دیدیم که جانمان میرود💔.
وای آقاجان
امروز اونلحظهای که تابوت و دیدم
به خودم لرزیدم
من میخواستم بیام خودتون و ببینم
برامون حرف بزنید
آخه اینطوری ؟؟💔
برای اولین بار تو عمرم دارم تو تهرانی نفس میکشم که آقا حضور نداره .
کم شدن سایه اش از سر تهران رو دارم حس میکنم .
او میرود دامنکشان ، من زَهرِ تنهاییچشان .
دیگر مپرس از من نشان ، کز دل ، نشانم میرود .