وای آقاجان
امروز اونلحظهای که تابوت و دیدم
به خودم لرزیدم
من میخواستم بیام خودتون و ببینم
برامون حرف بزنید
آخه اینطوری ؟؟💔
برای اولین بار تو عمرم دارم تو تهرانی نفس میکشم که آقا حضور نداره .
کم شدن سایه اش از سر تهران رو دارم حس میکنم .
او میرود دامنکشان ، من زَهرِ تنهاییچشان .
دیگر مپرس از من نشان ، کز دل ، نشانم میرود .
بالاخره دل به دلدار رسید ..
چه حرف ها که آقامون با مولا امیرالمومنین داره : ))))