- حیدریه .
ناگهان باز دلم یاد تو افتاد شکست . .
باور نمیکنم که نفس میکشم هنوز . . .
یک عمر پس چرا به تو گفتم فدایی ام؟
بگردم واسه دل اون مادری که منتظر برگشتن پسرش بوده ، ولی حالا باید بره جنازه بچه اش رو از آسایشگاه تحویل بگیره.