هیهآت ؛
بیا برگرد خیمه ای علمدارم . .
شاید امشب به جای جمله ،
[ من زیر بیرق ابلفضل العباسم! ]
زیرلب زمزمه میکنه ؛
من درکنار ابلفضل العباسم (:
هیهآت ؛
من نُه سال با تو زندگی کردم روزاموشب کردم کجا بیخبر رفتی؟ دورسرت بگردم . .
سرت اگه بلند شدی خورد به لحد نترسیا (:💔
آقا میاد ، حتی عباس هم میاد بالاسرت ...
هیهآت ؛
هرشب که خفته ام به امید فمن یمت . . این رخت ِخواب نیست ! بخوانش مزار من .
سلاممو برسون به مولا ریحانم ..