حیران | زینب سرآبادانی
⚠️ ادامه دادن راهِ شهدا یعنی چی؟ 💡راه شهدا یعنی فهمِ اینکه من چی هستم، کی هستم، دارم چه میکنم و نس
صدای حاج احمد کاظمی در گوش تاریخ میپیچد...
صدای ظرف دائما از آشپزخانه میآید و قطع نمیشود. اهالی خانه شبیه مادرها شده اند، همانقدر مهربان و همانقدر دلسوز. قسمت دردناک ماجرا آنجاست که هرچه که درست میکنند نمیتوانم بخورم. بوی ادویه ها در بینی ام میپیچد و آرزو میکنم کاش همه دارچینها و سیرها و کاریها غیب میشدند.
صبح، وقتی به سختی خودم را رسانده بودم به جلسه، صدایِ خانمِ .... من را پرت کرد به یکسال پیش، به مجتمع فاطمهالزهرا. نتوانستم مکانم را پیدا کنم. به چشمهایمان نگاه کرد و پرسید: برای اعتکاف برنامهای دارید؟ اگر به خودم نمیآمدم حتما زمان را گم میکردم. حتما گمان میکردم اینجا مجتمع نور نیست و اینهایی که جلوی من نشستهاند از عوامل این مجموعه نیستند و امسال ۱۴۰۲ نیست، مرز زمان داشت در ذهنم کمرنگ میشد اما به کلی فرو نریخت. داشتم فکر میکردم اینجا کجاست؟ مگر من نیامدهام مجتمع نور؟ چشمهایم را بستم و نفس عمیقی کشیدم. اینجا یکسال بعد از نزدیکیهای اعتکاف ۱۴۰۱ بود...
۲۸ جمادی الثانی است. چیزی تا رجب نمانده. من با خودم چه آوردهام؟ هیچ. گلودردی به غایت سخت، چندکار نصفه و نیمه، تنی خسته، ذهنی مغشوش....
خدایا، ما را هم به میهمانی این سه ماه عزیز رجب و شعبان و رمضان بپذیر....
وقتی بیدار شدم با خودم گفتم: "عیب ندارد. روزه هم میگیری، یک ذره حالت بهتر بشود روزه هم میگیری. حرم؟ دم صبح؟ عیب ندارد، اصلا خودت پاشو برو، همین الان صبحانه ات را بردار و برو، ناراحتی ندارد که". خواستم بروم، نه اینکه نخواستم، اما چند دقیقه بعدش تمام نیروی وجودم تحلیل رفت، ضعف بیماری برگشت و با خودم فکر کردم اگر خیلی خسته شدم باید چکار کنم؟ قلبم شکست. چندشب بود که در خواب و بیداری دلتنگ سحرها و نماز صبحهای مشهد بودم، که خب با خودم گفته بودم حالا که مشهد نمیشود، قم که هست. ولی انگار همین چند دقیقه راه هم...
قلبم خیلی شکسته بود... اصلا مگر حرم را به خواب دیدن چه عیبی داشت؟
آن عاشقان خسته، پر از غم و پر از شور
شاید به خواب بینند آن صحن با صفا را...
#زین_اب
جمهوری اسلامی ایران شاید زبان رسایی در دفاع از خود و ملتهای منطقه در برابر طرح خاورمیانه نوین آمریکاییها نداشته باشد اما قطعا ید طولایی برای بر هم زدن نقشههای آمریکایی اسرائیلی در منطقه دارد. این ید طولا هم به سادگی بدست نیامده و هزینههایی پایش داده شده که تقریبا هیچ کشور و ملت دیگری در جهان آن هزینهها را تحمل نکرده.
نه کنش رسانهای بیبدیل الجزیره قطر و نه اقدام حقوقی موثر آفریقای جنوبی در قبال نسلکشی اسرائیل در غزه هیچکدام جای آنچه جمهوری اسلامی ایران رقم زده و در حال رقم زدن است را نمیگیرد. آنها زبان هستند و این دست. آنها بیان هستند و این اقدام.
دشمن را با زبان رسا میتوان مفتضح کرد اما لزوما نمیتوان آن را متوقف ساخت. دشمن را با اقدام حقوقی میشود رسوا ساخت اما در نظام حقوقی اساسا ناعادلانه دنیا در بهترین حالت باید جنبه روانی این اقامه دعوا را در نظر داشت.
ما در معرکهی ظالمانهی منطقهای که در آن زیست میکنیم فقط دنبال این نیستیم که روانمان آرام باشد که دشمن را با بهترین تولیدات رسانهای رسوا ساختیم و با بهترین اقدامات حقوقی به چالش کشیدیم.
تسلی خاطر تنها توقع ما نیست؛ ما به دنبال تشفی صدوریم و آرامش دل که به دست بر میآید نه زبان:
{ قَـٰتِلُوهُمۡ یُعَذِّبۡهُمُ ٱللَّهُ بِأَیۡدِیكُمۡ وَیُخۡزِهِمۡ وَیَنصُرۡكُمۡ عَلَیۡهِمۡ وَیَشۡفِ صُدُورَ قَوۡمࣲ مُّؤۡمِنِینَ }
با آنان بجنگید تا خداوند آنان را به دست شما عذاب كند و خوار سازد و شما را بر آنان پیروز گرداند و دلهای مؤمنان را آرام بخشد.
[سُورَةُ التَّوۡبَةِ: ١٤]
سرباز روحالله | @roohullahrazavi
قطار آرام آرام به سمت تهران میرود. این دو روز پرماجرا را با خودم مرور میکنم، سرعت تصمیمگیری هایم به شدت بالا رفته. پیام ریحانه سادات را در کانالش به تازگی میبینم و دلم برایش تنگ میشود، فردا هم تولد زینب است و هم روز ولادت امام جواد و روز پسر...
امتحان هم دارم البته! با کارهای فراوان...
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باران زبانِ مشترک تمام عاشقان است...
حیران | زینب سرآبادانی
این حد از چرت و پرت نوشتن در برگه، بی سابقهست!
البته همچین بی سابقه هم نیست، حالا که فکر میکنم😅