eitaa logo
³پِیرُوان‍|‍ᴘᴇʏʀᴏᴠᴀɴ¹ᴍᴀʜᴅɪ|‍مَہدے³
155 دنبال‌کننده
1.5هزار عکس
586 ویدیو
2 فایل
https://daigo.ir/secret٬٬بٮــــم‌‌اللّٰـہ اٻنج‍ا؟ ٻاٺۅق دخٺࢪاݩ حضࢪٺ³¹³🕶💙 جاٻۍبࢪا؎مهدۅ؎شدݩ - ما؟🫐✌🏻 باٺك‌ٺك ڪاࢪهامۅݩ ظهۅࢪ ࢪۅ مٻسازیم‍🤏🏽☁️ بندها؎پۅٺٻݩ ࢪومحڪم ڪࢪدیم ٺادࢪࢪاه‌جنۅب بازنشۅد🐚✊🏻 - مدیریٺ: سـہ بانۅۍانقلـابۍ🕶🫧 -
مشاهده در ایتا
دانلود
بابا دست خوش به قلم شاعر...🤍🌱
بریم سراغ پیام های چند روز اخیرررر🦢🌤
چندتا اسم کتاب بگو - اسم تو مصطفی ست؛ صبح واقعه؛ عزیز زیبای من
روزتتتتوننن پیشاپیششش موبارککک🌸💝 - ووووی فدایتتتت🤍 موبارکککک همچنین برای شماااا
یکم پروف مذهبی ببینیم🥹🦋
همیشه میگفت : زیباترین شهادت را میخواهم ؛ یک بار از او پرسیدم .. -مگه زیباترین شهادت چجوریه!؟ شهادت ، شهادته دیگه گفت : نه .. زیباترین شهادت اون جوریه که هیچی ازت باقی نمونه!(: *شهید ابراهیم هادی*
گاهی حسودیمان می‌شد از اینکه بعضی اینقدر خوش‌خواب بودند. سرشان را نگذاشته روی زمین انگار هفتاد سال بود که خوابیده‌اند و تا دلت بخواهد خواب سنگین بودند، توپ بغل گوششان شلیک می‌کردی، پلک نمی‌زدند. ما هم اذیتشان می‌کردیم. دست خودمان نبود. کافی بود مثلاً لنگه دمپایی یا پوتین‌هایمان سر جایش نباشد، دیگر معطل نمی‌کردیم صاف می‌رفتیم بالا سر این جوانان خوش خواب: «برادر برادر!» دیگر خودشان از حفظ بودند، هنوز نپرسیده‌ایم: «پوتین ما را ندیدی؟» با عصبانیت می‌گفتند: «به پسر پیغمبر ندیدم.» و دوباره خُر و پُف‌شان بلند می‌شد، اما این همه ماجرا نبود. چند دقیقه بعد دوباره: «برادر برادر!» بلند می‌شد این دفعه می‌نشست: «برادر و زهرمار دیگر چه شده؟» جواب می‌شنید: «هیچی بخواب خواستم بگویم پوتینم پیدا شد!» 🍃 🫂🫀𓏸⃘   .𓈒     💫‌‌‌رفاقت تا شهادت💫