eitaa logo
یه اسم گنگ³ॐ
292 دنبال‌کننده
387 عکس
24 ویدیو
0 فایل
محزون، مغموم و معدوم مابینِ چرخِ گردون *ساکن جنوب شهرِ کل دنیا. https://abzarek.ir/service-p/msg/2460824 جهت ثبت خاطرات یک عدد موجود دوپا -Foad
مشاهده در ایتا
دانلود
احتمالا من تنها کسی باشم که خودش برمیگرده به زندون
اگر بار گران بودیم و قندیل زدیم
تاحالا کسی به اندازه یه نخ میام ببینمت دوستون داشته؟
همین الان انگشت فاکمو شکستم مبارک بدخواهام🐕
https://abzarek.ir/service-p/msg/2460824 داستان از این قراره که یه کلمه ادبی توی ناشناس میگید و من یه شعر از شاعرا تحویلتون میدم
آرام _ ای مردمان بگویید آرام جان من کو راحت‌فزای هرکس محنت‌رسان من کو نامش همی نیارم بردن به پیش هرکس گه گه به ناز گویم سرو روان من کو در بوستان شادی هرکس به چیدن گل آن گل که نشکفیدست در بوستان من کو جانان من سفر کرد با او برفت جانم باز آمدن از ایشان پیداست آن من کو هرچند در کمینه نامه همی نیرزم در نامهٔ بزرگان زو داستان من کو هرکس به خان و مانی دارند مهربانی من مهربان ندارم نامهربان من کو *انوری
عصیان _ می‌روم تا عالمی بر هم زنم یک دم از آن عالم آرا دم زنم کرده عصیان از قرار عاشقی حرف محرم را به نامحرم زنم اسم اعظم را که مائیم‌اش حجاب جار از گلدسته ی عالم زنم تا نمایم عاشقان را جای دوست بر سر خرگاه دل ، پرچم زنم می‌روم امشب به خلوتگاه فقر تا صلای رزق ، بر حاتم زنم می‌روم امشب به بام زندگی هی به حیرتخانه ی ادهم زنم تا ببینی جلوه ها رنگ است و بس رنگ بی‌رنگی به جام جم زنم می‌روم از آبروی اشک خویش طعنه بر سر چشمه ی زمزم زنم می‌روم (ارفع) ز سوز آه خود شعله در ظلمت سرای غم زنم *ارفع کرمانی
تمیم _ روحي امنل دهرياخي تميمي اوصبري ابهيبت الخوه تميمي جدك دارم اواصلك تميمي تاج الراس اخوي او فخرليه دو دوا دي دعردارم دواون دعسيس داردارم  دو دو دوردردا دارم تدوي كل صباح وكل مسيه الم تراان عزبني تميم بناه الله يوم بني الجبالا بني لهم رواسي شامخات وعالي الله ذروته فطالا ضنوت دارم العنوان حمل اطايح اشيله وليفوگ العلم مرفوع وترد ياهلي العيله التميمي لوگلت کفين يضل خيال الکحيله يتخيل فوگ الملزوما *بنی تمیم
آینه _ صبر مرا آینه بیماریست آینه عاشق غمخواریست درد نباشد ننماید صبور که دل او روشن یا تاریست آینه جویی‌ست نشان جمال که رخم از عیب و کلف عاریست ور کلفی باشد عاریتیست قابل داروست و تب افشاریست آینه رنج ز فرعون دور کان رخ او رنگی و زنگاریست چند هزاران سر طفلان برید کم ز قضا دردسری ساریست من در آن خوف ببندم تمام چون که مرا حکم و شهی جاریست گفت قضا بر سر و سبلت مخند کاین قلمی رفته ز جباریست کور شو امروز که موسی رسید در کف او خنجر قهاریست حلق بکش پیش وی و سر مپیچ کاین نه زمان فن و مکاریست سبط که سرشان بشکستی به ظلم بعد توشان دولت و پاداریست خار زدی در دل و در دیدشان این دمشان نوبت گلزاریست خلق مرا زهر خورانیده‌ای از منشان داد شکرباریست از تو کشیدند خمار دراز تا به ابدشان می و خماریست هیزم دیک فقرا ظالمست پخته بدو گردد کو ناریست دم نزدم زان که دم من سکست نوبت خاموشی و ستاریست خامش کن که تا بگوید حبیب آن سخنان کز همه متواریست *مولانا
تنهایی _ رنگ لبخند تو ای دنیا تماشایی نبود آنچه ما دیدیم زینت بود زیبایی نبود هرچه را در جام هستی بود نوشیدم ولی در شراب عمر تلخی بود و گیرایی نبود آنچه را مردم غریو کوچ می‌پنداشتند هیچ غیر از نالهٔ مرغان دریایی نبود نیستم غمگین گر از من دل بریدند این و آن عشق ورزیدن به جز تمرین تنهایی نبود مشت بر دیوار و سر بر سنگ و دندان بر جگر لب فرو بستیم و راهی جز شکیبایی نبود *فاضل نظری
فک میکردم برای عصیان از فروغ بگی _ میدونستم همین فکرو میکنی واسه همین اون نبود
بغض _ بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذارم از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم در سینه‌ ام آویخته دستی قفسی را تا حبس نفس‌ های خودم را بشمارم از غربت ام آنقدر بگویم که پس‌ از تو حتّی ننشسته ‌ست غباری به مزارم ای کشتی جان، حوصله کن می رسد آن‌ روز روزی که تو را نیز به دریا بسپارم نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت یک‌ بار به پیراهن تو بوسه بکارم ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم... *فاضل نظری