eitaa logo
یه اسم گنگ³ॐ
292 دنبال‌کننده
387 عکس
24 ویدیو
0 فایل
محزون، مغموم و معدوم مابینِ چرخِ گردون *ساکن جنوب شهرِ کل دنیا. https://abzarek.ir/service-p/msg/2460824 جهت ثبت خاطرات یک عدد موجود دوپا -Foad
مشاهده در ایتا
دانلود
بغض _ بگذار اگر اینبار سر از خاک برآرم بر شانه ‌ی تنهایی خود سر بگذارم از حاصل عمر به ‌هدر رفته ‌ام ای ‌دوست ناراضی‌ ام، امّا گله‌ ای از تو ندارم در سینه‌ ام آویخته دستی قفسی را تا حبس نفس‌ های خودم را بشمارم از غربت ام آنقدر بگویم که پس‌ از تو حتّی ننشسته ‌ست غباری به مزارم ای کشتی جان، حوصله کن می رسد آن‌ روز روزی که تو را نیز به دریا بسپارم نفرین گل سرخ بر این «شرم» که نگذاشت یک‌ بار به پیراهن تو بوسه بکارم ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار تا دست خداحافظی ‌اش را بفشارم... *فاضل نظری
چشم هایش _ عطرنگاه سیب داردآن چشم هایش طعمی عجیب داردآن چشم هایش می خواهم امشب بازگویم ازغریبی حسی غریب دارد آن چشم هایش *جهرم
اونی که فتیش فحش داشت ناشناسشو چک کنه فحشش دادم راحت بخوابه👍🏿
ارغوان _ بگذشت و باز آتش در خرمن سکون زد دریای آتشینم در دیده موج خون زد  خود کرده بود غارت عشقش حوالی دل بازم به یک شبیخون بر ملک اندرون زد دیدار دلفروزش در پایم ارغوان ریخت گفتار جان فزایش در گوشم ارغنون زد  دیوانگان خود را می بست در سلاسل هر جا که عاقلی بود این جا دم از جنون زد یا رب دلی که در وی پروای خود نگنجد دست محبت آن جا خرگاه عشق چون زد  غلغل فکند روحم در گلشن ملایک هر گه که سنگ آهی بر طاق آبگون زد  سعدی ز خود برون شو گر مرد راه عشقی کان کس رسید در وی کز خود قدم برون زد  *سعدی
نقره فام _ When daisies pied, and violets blue, And Lady-smocks all silver-white, And cuckoo-buds of yellow hue Do paint the meadows with delight, The cuckoo then, on every tree, Mocks married men; for thus sings he, "Cuckoo, cuckoo, cuckoo!” O word of fear, Unpleasing to a married ear! When shepherd's pipe on oaten straws, And Merry larks are ploughmen's clocks, When turtles tread, and rooks, and daws, And maidens bleach their summer smocks, The cuckoo then, on every tree, Mocks married men; for thus sings he, "Cuckoo, cuckoo, cuckoo!” O word of fear, Unpleasing to a married ear! *شکسپیر
شکسپیر زبان اصلی برای اون دوستمون که به نظرش فاضل نظری و مولانا شعراشون زرده🎀
اسیر _ فواره وار، سربه هوایی و  سربه زیر چون تلخی شراب، دل آزار و دلپذیر ماهی تویی و آب؛ من و تنگ؛ روزگار من در حصار تُنگ و تو در مشت من اسیر پلک مرا برای تماشای خود ببند ای ردپای گمشده باد در کویر ای مرگ می رسی به من اما چقدر زود ای عشق می رسم به تو اما چقدر دیر مرداب زندگی همه را غرق می کند ای عشق همّتی کن و دست مرا بگیر چشم انتظار حادثه ای ناگهان مباش با مرگ زندگی کن و با زندگی بمیر *فاضل نظری
راز _ خوش باش که هر که راز داند داند که خوشی خوشی کشاند شیرین چو شکر تو باش شاکر شاکر هر دم شکر ستاند شکر از شکرست آستین پر تا بر سر شاکران فشاند تلخش چو بنوشی و بخندی در ذات تو تلخیی نماند گویی که چگونه‌ام خوشم من گویم ترشم دلت بماند گوید که نهان مکن ولیکن در گوشم گو که کس نداند در گوش تو حلقه وفا نیست گوش تو به گوش‌ها رساند *مولانا
آزمند _ اسپند بود و زمزمه ی مادر "إِنَّ مع العُسر یُسرا ماییم و روزگار پر از بیداد، این آزمند درپی ویرانی ما، ناخدای کشتی تقدیریم، در شامگاه تیره ی طوفانی آخر رسیده ایم به بندرگاه، با هر تلاش و رنج و دعایی بود بندر ولی خودش چقَدر خستَه ست! انگار مانده در ره طولانی بندر زخمی است بین این همه آسمانخراش کودکی گم شده گمشده است دور از دامن دریا بی شک در بندر دریا گم کرده جان ها راحت گم می شوند و دلتنگی دلتنگی دلتنگی دومینوی بی پایانی در شهر از شهر هیچ لطف نخواهد ماند‌‌‌، یاران اگر ترانه نپردازیم نذر نبات و چای بجای آریم! برپا کنیم رسم غزلخوانی باران! چقدر چای تو، خالی بود! باران! چقدر شعر تو روح افزا ست! شهری مباد بی نَفَس باران جانم به این هوایِ غزل باران *گلشنی
ملول _ امروز نیم ملول شادم غم را همه طاق برنهادم بر سبلت هر کجا ملولی است گر میر من است و اوستادم امروز میان به عیش بستم روبند ز روی مه گشادم امروز ظریفم و لطیفم گویی که مگر ز لطف زادم یاری که نداد بوسه از ناز او بوسه بجست و من ندادم من دوش عجب چه خواب دیدم کامروز عظیم بامرادم گفتی تو که رو که پادشاهی آری که خوش و خجسته بادم بی‌ساقی و بی‌شراب مستم بی‌تخت و کلاه کیقبادم در من ز کجا رسد گمان‌ها سبحان الله کجا فتادم *مولانا
دوستان بقیش فردا از همراهی شما سپاسگذارم 🤝
دیدن بابام همیشه یه جون به جونام اضافه میکنه