من دیگر میلی به بازگشتِ تو ندارم؛
اما حاضرم هر چیزی را بدهم تا ساعتها کنارت بنشینم و به تو بگویم با قلب و زندگیام چه کردی.
من آدمی نیستم که زود بیخیال بشم اما اگه رها کنم دیگه هیچ چیز باعث نمیشه مثل قبل بشم.
بزارید از دستتون بدن جدی میگم،
بزارید فرصت بودن با یه آدم مهربون و باارزشی مثل شمارو از دست بدن
همش قرار نیست ثابت کنید که ارزششو دارید بالاخره آدما یه روزی متوجه میشن.🤌🏻
بالاخره یه روزی میپذیری و میگذری از همه نبودنها، نشدنها، نخواستنها، رفتنها، تموم شدنها و ناامید شدنها بدون اینکه دیگه دلیلش برات مهم باشه.
این داستان از چشم افتادنِ آدمها هم واقعا ترسناکه، چیکار کردی با اون همه علاقهای که بهت داشتم؟
اصلا حوصله ندارم با کسی بحث کنم، شما درست میگی، شماهم درست میگی، حتی شمایی که تر زدی تو مغز من هم درست میگی، باشه.
یه مرحله از زندگی هم هست که بهش میگن بی تفاوتی ناشی از صبر بیش از حد؛ اینجوریه که دیگه مثل گذشته واسه نبودن ها بی قراری نمیکنی، بابت دیر جواب دادن ها ناراحت نمیشی، حساسیت هات کمتر میشه، حسودی کردنات کمرنگ تر میشه و قبول میکنی که گاهی وقتا آدما رو باید با لیاقتشون تنها بذاری.