بچه ها من فهمیدم از چشم افتادن چه جوریه؛
دوستش داریا، ولی دیگه هیچیش برات مهم نیست.
راستش را بخواهی،
فکر نمیکنم هرگز مرا دوست داشتهای؛
جز شبهایی که تنها ماندی و
دوست داشتی من عاشقت باشم.
آدمای بی ذوق کابوسمن، یه چیزی رو با کلی خوشحالی براش تعریف میکنی و بعد اینجوریه که الان چیکارکنم؟ هیچکاری نکن، بیوفت بمیر که فرقی با مرده نداری.