عقل با دل رو به رو شد صبحِ دلتنگی بخیر
عقل بر میگشت راهی را که دل پیموده بود..
عقل کامل بود، فاخــر بود، حرفِ تازه داشت!
دل پریشان بود، دل خون بود، دل فرسوده بود...
عقل منطق داشت، حرفش را به کرسی مینشاند؛
دل سراسر دست و پا میزد؛ ولی بیهوده بود..
حرف منّت نیست؛ اما صد برابر پس گرفت
گردش دنیا اگر چیزی به ما افــزوده بــود...
من کیام؟! باغی که چون با عطر عشق آمیختم
هر اناری را که پروردم به خون آلوده بود
ای دلِ ناباورِ من! دیر فهمیـدی که <عشـــق>؛
از همان روز ازل هم <جرم نابخشوده>بود...
هدایت شده از سلاطین دهه هشتادونود🇮🇷
از لحاظ روحی نیاز دارم خود خدا بیاد بم بگه چجوری باید زندگی کنم..[:
[یااَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ
یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا
وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا
یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَالله..[:ღ