من فقط ویترین و خوب حفظ کردم. وگرنه شبها از فکر زیاد خوابم نمیبره، گاهی دست چپم تیر میکشه، دارم لاغر میشم، معده درد عصبی رفیق پاره وقتمه، آینده رو روشن نمیبینم، ولی در ظاهر شادم، چون تنها کاریِ که برای خودم از دستم برمیاد. همین.
از آن شب که هوایی شد، هنوز آهسته بیمارم
چه گویم ؟ روزگاری ایندلم هرشب طبیبی داشت.