همین الان مامانم داشت درمورد اینکه من زیاد سردم میشه حرف میزد و منم بهش گفتم مامان من یه ریمبادم
برگشت گفت "آرتور ریمباد؟" و من یادم اومد که فراموش کرده بودم میدونه ریمباد و ورلاین برادر دینی بودن
و بتول فکر میکرد که مسلمی حمله کرده تا مدرسه رو پس بگیره و اونم ماموریت داره طی یه اقدام محافظتی، ما رو توی کلاس نگه داره