از من جدا مشو که توام نور دیدهای
آرام جان و مونس قلب رمیدهای
از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبوری ایشان دریدهای
از چشم بخت خویش، مبادت گزند از آنک
در دلبری، به غایت خوبی رسیدهای
منعم مکن ز عشق وی ای مفتی زمان
معذور دارمت که تو او را ندیدهای
آن سرزنش که کرد تو را دوست حافظا
بیش از گلیم خویش مگر پا کشیدهای
_حافظ
هدایت شده از ستاد مبارزه با بیکارا
میدونی چیه؟
[داستان راجع به یه مرد بود.
مردی که سنگین ترین چیز های ممکن رو تونسته بود بلند کنه..
اما سنگین ترین چیزی که در تمام طول عمرش بلند کرد پیکر زنی بود که با تموم وجودش دوستش داشت...]
-غصه نخور، دنیا اینقدر غصه های جدید جلوی پات میذاره که اینایی که براشون ناراحتی رو یادت بره. ولش کن.
هدایت شده از 𝘤𝘪𝘵𝘺 𝘰𝘧 𝘴𝘵𝘢𝘳𝘴
ساعت پانزده و چهاردهدقیقه ،
یک،دو،سه تا ساعت دور سرم میچرخن. باد میخوره تو صورتم، چشمامو میبندم. میگم گم شدم توی فکرام؟ خونههای خالی خرابه، چراغای نیمهجون کنار جاده، کسی هم اینجا زندگی میکنه؟ صدای زوزهی سگها، دوباره تو میای توی فکرم. دوباره تو میای توی فکرم، دوباره تو میای تو فکرم. یک،دو،سه،چهارتا کلوخ سنگی گیر میکنه تو گلوم. صداممیکنی، میخوای که کمکت کنم، دستپاچه میشم. صدای گریهت، صدای گریهت میپیچه تو سرم، اسممو صدا میکنی، میگی ولمکن. ساعت شانزده و پانزده دقیقه، یک،دو،سه،چهار،پنج تا چکش توی سرم فرود میاد. بخار روی شیشه، نوشته "شاید"، بیادامه. میدونم ادامهش چیه. میتونم غروب رو ببینم، اگه دود بذاره. اینجا آخر دنیاست، فکرمیکنم اگه از همینجا شروع کنم به دویدن ممکنه برسم بهت؟ یک،دو،سه،چهار،پنج،شیشتا گلوله توی مغزم. اگه همهجا ناامن بود همو بغل میکنیم و چشمامونو میبندیم، همو بغل میکنیم و چشمامونو میبندیم. میدوعم که برسم بهت، نمیشه، نمیرسم. ساعت هفده و شانزده دقیقه؛ هیچی سر جاش نیست. یک،دو،سه،چهار،پنج،شیش،هفت تا چاقو تو قفسهی سینهم. کور میشم از نور سفید چراغا، کور میشم از سیاهی مطلق. چشمامو میبندم، صورتمو قاب میگیری تو چشمام نگاه میکنی، میگی ولت نمیکنم، چشمامو باز میکنم، نیستی. نیستی. یک،دو،سه،چهار،پنج،شیش،هفت،هشت بار پلک میزنم. نیستی، نیستی. ساعت هجده، و هجدهدقیقه؛ سر جاشه، دقیقه سر جاشه، "بعدتو همهجا جهنمه واسم". امروز چندمه؟ یازدهم، یازده آذر، یازدهم، نیومده. یازدهم نشده. آهنگت ولی تو گوشمه، یک،دو،سه،چهار،پنج،شیش،هفت،هشت،نه تا بوق بدون جواب. "گفت تا ابد پیشتم، چه زود ابدش عفو خورد" وای، لبات، از چونهت داره خون میچکه، بسه، بسه، بسه.
ده،نه،هشت،هفت،شیش،پنج،چهار،سه،دو،یک، نفس بکش، کم نیار، بیدار بمون. بیدار بمون. بیدار بمون.