خیلی وقتا میگم چقدر خوب که اینقدر اهمیت میدم، خیلی خوبه تمام تلاشمو میکنم تا اون حس بدی که از بقیه میگیرم رو دوباره به بقیه ندم. ولی بعدش بالافاصله میاد تو ذهنم کهمردم ارزش اینهمه اهمیت دادنو دارن؟
بعضی وقتا از همه متنفر میشم. با خودم میگم چطور میتونن اینطور رفتار کنن؟اصلا باخودشون فکر نمیکنن که ممکنه رفتارش اذیتت کننده باشه؟ اصلا خودشونو تا حالا جای کسی گذاشتن؟
ولی حقیقت همینه، اگه میخوای زندگی کنی نباید فکر کنی و اهمیت بدی.
چرا دارم اهمیت میدم؟ چرا بعد از کوچیکترین حرف افکارم تو سرم شروع به مشت زدن میکنن؟
مثل اینکه مردم واقعا تغییر میکنن از چیزی که میشناختیم به چیزی که نمیشناسیم.
اوسامویِبیپناهِچیبی
سلام به جای اینقدر خوشگلیتو تو کون مردم کردن برو یه کمد پیدا کن برو توش درشم ببند از داخل قفل کن تا وقتی بیام
اوسامویِبیپناهِچیبی
اگر میتوانستم تمام غمهایت را در آغوش میگرفتم و بر صورتت لبخندی را میکاشتم که تیرگی هیچ نگاهی آن را از بین نبرد. و اگر میتوانستم بوسههایم را بر موهایت جای میگذاشتم و وجودت را سرشار از گرما میکردم.اما گویا نمیتوانم خودم را در آغوش بگیرم، گویا غم نمیتواند شادی را نقاشی کند. و متاسفم که برای بوسیدنت هم بسیار دورم و برای گرمابخشیدن به وجودِ نازنینَت زیادی سردم.