هدایت شده از سیارکِ ب۶۱۲
چقدر همدیگر را بغل کردیم چون ممکن بود آخرین بار باشد ؛
چقدر بستنی خوردیم چون ممکن بود آخرین بار باشد ؛
چقدر به هم لبخند زدیم چون ممکن بود آخرین بار باشد ؛
گویا تا وقتی مرگ را در حوالی ات احساس نکنی ، زندگی نخواهی کرد.
-خودنویس
همشم ادای اون پسر شخصیت اصلیه رو درمیآوردم🙏
نقاشی پل میکشیدم میگفتم یکی قراره رو این پل بمیره بلد بچههای فامیلو سکته میداد_
مغازهی خودکشی!
همشم ادای اون پسر شخصیت اصلیه رو درمیآوردم🙏 نقاشی پل میکشیدم میگفتم یکی قراره رو این پل بمیره بلد
🤣🤣چ_
فکر کنم اسمش مارتین بود. عاشقش بودم😭
مغازهی خودکشی!
🤣🤣چ_ فکر کنم اسمش مارتین بود. عاشقش بودم😭
آرهآره همون مارتین😭