مغازهی خودکشی!
روز۲: گریه گریه گریه. گریه برای جنگ، گریه برای فقر، گریه برای خمیرمایه هایی که ولسه نونامون کشته می
روز۳ (روز سوم نیست ولبتب چون روزای قبلشو ننوشتم و چیزیم یادم نمیاد(🐠)همون سه محسوب میشه😡) : پریودِ سگ و هوس کردنِ هرچیز خوراکی و غیرخوراکیای که تو این جهان وجود داره، بیسکوئیت موزی و آب با ومپایر دایریز، دژاوو شدن با خانم A، سارای ذهن خوان😧🔥، حرص خوردن سرِ مت و کرولاین، حرص خوردن سرِ آلاریک و جنا، حرص خوردن سر خودم و خانوم A، "ومپایر دایریز نبینید زوال عقل میگیرید🥀"، نینیِ گریهعو که اعصاب و روان نذاشت بمونه واسم، حرص خوردن سرِ "نر های یه گوشه لم بده و دستور بده"ای که حتی بلد نیست چاییشونو خودشون بریزن، خواب و خواب و خواب بعد از مدت ها بیخوابی و گریه که باعث شده بود چشمام آلردی شبیه ومپایرها بشه.😏
مغازهی خودکشی!
رابطهی استفن و لکسی خیلی قشنگ بود لعنت بهت دیمن.
اینو میگمو بعد عذاب وجدان میگیرم و تو دلم از دیمن عذرخواهی میکنم بعد دوباره یادِ لکسی و بقیه میافتم بهش فحش میدم بعد عذاب وجدان میگیرم بعد ...🗣🗣🗣