تمام اون بندگان خدایی که
به محض خوردن صداشون
به گوشتون احوالتون رو زیر و رو میکنن،
با سه خط پیام روزتون رو میسازن،
برای حرف زدن با شما از بهترینُ منظم–
ترینُ روح بخش ترین لغات استفادهمیکنن،
با نیم ساعت همنشینی به کلی
غم هاتون رو فراموش میکنید و غم هایی
که فرصت آزاد بودن ذهن و نفس کشیدن
رو از شما گرفته بود در کسری از ثانیه
از یادتون میبرن، تمام افرادی که خوردن یك فلافل کثیف روی نیمکت های پارك باهاشون از هزاران خرج های بزرگ بیشتر میچسبه، داشتن اونهایی که از لابه لای حرف های شما کادوی تولد سال آیندتون رو انتخاب میکنن، اونی که در هر شرایطی نمیتونه شما رو دوست نداشته باشه و در نهایت کسانی که همدم و رفیق خوبی برای شما میشن،،،،،،
در تمام طول اوقات خودشون آرزوی رفاقت، درك عمیق و با معرفتی مثل خودشون رو دارن..
اما دریغا....
از مشکلات فنیِ شدیدی که سیستم حافظه و مغز انسان میتونه داشته باشه،،،،به خاطر داشتن یك آدمه در حالی که شما دلتنگی، ذوق و علاقتو بهش از دست دادی..و مجبور شدی رها کنی.
اما همچنان توی سر و جونت شخصِ
اون فرد، در حال رژهٔ نظامی رفتنه.
و من فکر میکنم شاید چون تعاریف و
شعرهایی که یك انسان میتونه نیمهٔ دیگری داشته باشه چندان هم شعر و خیال نبود.
و احتمالا مغز سختشه به یك باره عجین شدن با یك اسم و شخصیت رو کنار بگذاره..!
امام رضا...اون کنجه بود صحن آزادی
کنار قفسه دعاها؛برام رزرو ش کنید.
نگهش دارید،شاید تونستم بیام!
گرفته میشه،، و بهتری جایگزینش میشه.
همین یك اصلِ برنامه ریزی و دنیا گردونی
خدا میتونه بنده رو خیال جمع و آروم کنه؛
ولی جایگزینی توی حیطهٔ انسان های مورد
علاقه،، سخت تموم میشه.. سخت و جانکاه