راه را آغاز کردم اما هربار که به نفسنفس میافتادم میگفت: راه کوتاه و سهل شده.به مقصد نگاه کن، آرزوها قشنگ نیستند، این فاصلهی رسیدن به آرزوهاست که قشنگ است. آقای سرهنگی! شما مسیر را برای من کوتاه، سهل و زیبا کردید.
حالا سبک شدهام و میتوانم پرواز کنم!
من زندهام ، خاطرات دوران اسارت معصومه آباد