🐍 THE SILVER MOON MARK
پارت سوم | دری که نباید باز میشد
صبح، قلعهی هاگوارتز مثل همیشه پر از صدا بود.
صدای قدمهای دانشآموزان روی پلههای سنگی، خندههایی که از راهروها میآمد و صدای جغدهایی که نامهها را روی میزها میانداختند.
اما آستریا از وقتی چشم باز کرده بود، فقط به یک چیز فکر میکرد:
درِ زیر قلعه.
همان دری که شب گذشته، در جایی نامعلوم از هاگوارتز باز شده بود.
او حتی نمیدانست از کجا این موضوع را میدانست.
فقط یک حس عجیب درونش میگفت که آن در به او مربوط است.
آستریا وارد سالن بزرگ شد و کنار میز اسلیترین نشست.
بلز بلافاصله گفت:
«صبح بخیر، دختر مرموز.»
آستریا بدون اینکه نگاهش کند جواب داد:
«صبح بخیر، پسر پرحرف.»
تئودور خندید.
دراکو اما چیزی نگفت.
فقط یک نامهی قدیمی را روی میز گذاشت.
آستریا با دیدنش مکث کرد.
«این چیه؟»
دراکو آرام گفت:
«دیشب پیداش کردم.»
روی پاکت، با جوهر نقرهای یک نماد حک شده بود:
ماه و مار.
آستریا دستش را به سمت نامه برد، اما قبل از اینکه آن را لمس کند، نشان روی مچ دستش شروع به درخشیدن کرد.
دراکو فوراً متوجه شد.
«همونه.»
آستریا آهسته گفت:
«آره.»
بلز که حالا کاملاً کنجکاو شده بود، جلو آمد.
«خب، کسی میخواد به ما هم بگه چه خبره؟»
آستریا به نامه نگاه کرد.
«هنوز نمیدونیم.»
دراکو گفت:
«ولی میتونیم بفهمیم.»
آستریا به او نگاه کرد.
«تو همیشه اینقدر مطمئنی؟»
دراکو لبخند کمرنگی زد.
«تقریباً.»
---
📚 کلاس طلسمها
چند ساعت بعد، دانشآموزان وارد کلاس طلسمها شدند.
پروفسور فلیتویک با هیجان دربارهی طلسمهای پیچیده صحبت میکرد.
هری و هرماینی در ردیف جلو نشسته بودند و رون تلاش میکرد یادداشتهای هرماینی را دنبال کند.
در سمت دیگر کلاس، آستریا کنار دراکو نشسته بود.
فلیتویک گفت:
«امروز قرار است یک طلسم قدیمی را امتحان کنیم؛ طلسمی که فقط در برابر جادوهای پنهان واکنش نشان میدهد.»
چوبدستیها بالا رفتند.
آستریا طلسم را اجرا کرد.
نور نقرهای کوچکی از چوبدستیاش بیرون آمد.
اما به جای اینکه در هوا محو شود، مستقیم به سمت مچ دستش رفت.
نشان ماهنقرهای روشن شد.
کلاس ساکت شد.
فلیتویک با تعجب به او نگاه کرد.
«خانم وِیل...»
آستریا سریع آستینش را پایین کشید.
«بله، استاد؟»
فلیتویک چند لحظه مکث کرد.
«بعد از کلاس با من صحبت کنید.»
دراکو آرام به آستریا نگاه کرد.
او برای اولین بار کمی نگران به نظر میرسید.
---
بعد از کلاس، آستریا از راهرو خارج شد.
اما دراکو منتظرش بود.
«کجا میری؟»
«پیش استاد فلیتویک.»
«منظورم بعدشه.»
آستریا ابرو بالا انداخت.
«چرا؟»
دراکو نامهی قدیمی را از جیب ردایش بیرون آورد.
«پشت این نامه یک نقشه هست.»
آستریا نامه را گرفت.
دراکو ادامه داد:
«نقشه، به یک راهروی مخفی در طبقهی زیرین قلعه اشاره میکنه.»
آستریا آرام گفت:
«همون جایی که دیشب در باز شد؟»
دراکو سر تکان داد.
«احتمالاً.»
چند لحظه سکوت کردند.
آستریا نقشه را نگاه کرد.
«پس باید بریم اونجا.»
دراکو با تعجب گفت:
«تنها؟»
آستریا نگاهش کرد.
«مگه میترسی؟»
دراکو با غرور گفت:
«من؟ هرگز.»
آستریا لبخند خیلی کوچکی زد.
«پس بریم.»
---
🌙 راهروی زیر قلعه
نیمهشب، راهروهای هاگوارتز تقریباً خالی بودند.
آستریا و دراکو آرام از پلههای سنگی پایین رفتند.
نقشه در دست آستریا بود و هر چند قدم، علامت نقرهای روی مچش روشنتر میشد.
بالاخره به انتهای راهرو رسیدند.
یک دیوار سنگی روبهرویشان بود.
دراکو گفت:
«اینجاست.»
آستریا دستش را به دیوار نزدیک کرد.
نشان ماهنقرهای ناگهان درخشید.
صدای سنگها بلند شد.
دیوار کنار رفت.
پشت آن، یک اتاق تاریک قرار داشت.
وسط اتاق، یک آینهی قدیمی ایستاده بود.
روی قاب آینه با حروف نقرهای نوشته شده بود:
«تنها کسی که ماه را میبیند، میتواند گذشته را به یاد آورد.»
آستریا جلو رفت.
تصویر خودش را در آینه دید.
اما تصویر آستریا نبود.
دختری با همان موهای مشکی، همان چشمها و همان نشان نقرهای روی مچ دستش در آینه ایستاده بود.
فقط لباسش قدیمی بود.
خیلی قدیمی.
آستریا با صدای آرام گفت:
«اون کیه؟»
دراکو پاسخی نداشت.
دختر داخل آینه آرام دستش را بالا آورد.
و روی شیشه نوشت:
«تو اولین نفر نیستی.»
آستریا یک قدم عقب رفت.
دراکو کنار او ایستاد.
ناگهان آینه ترک برداشت.
یک صدای زمزمه در اتاق پیچید:
«و آخرین نفر هم نخواهی بود...»
آینه شکست.
چراغهای اتاق خاموش شدند.
و درست در همان لحظه، صدای قدمهایی از پشت در به گوش رسید.
دراکو آهسته گفت:
«ما تنها نیستیم.»
آستریا چوبدستیاش را بالا آورد.
«پس بهتره بفهمیم کی دنبالمونه.»
صدای قدمها نزدیکتر شد...
ادامه دارد...
╭───── ✦ ─────╮
📜 𝑯𝒐𝒈𝒘𝒂𝒓𝒕𝒔
↷°ْ 𝐉𝐎𝐈𝐍 °ْ↶
https://eitaa.com/hogwarts2
دراکو مالفوی 💚🐍🪄
╭───── ✦ ─────╮
📜 𝑯𝒐𝒈𝒘𝒂𝒓𝒕𝒔
↷°ْ 𝐉𝐎𝐈𝐍 °ْ↶
https://eitaa.com/hogwarts2
╰───── ✦ ─────╯
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هرماینی ❤️🪄✨️
╭───── ✦ ─────╮
📜 𝑯𝒐𝒈𝒘𝒂𝒓𝒕𝒔
↷°ْ 𝐉𝐎𝐈𝐍 °ْ↶
https://eitaa.com/hogwarts2
╰───── ✦ ─────╯
15.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اسلیترین 🐍💚🪄
╭───── ✦ ─────╮
📜 𝑯𝒐𝒈𝒘𝒂𝒓𝒕𝒔
↷°ْ 𝐉𝐎𝐈𝐍 °ْ↶
https://eitaa.com/hogwarts2
╰───── ✦ ─────╯
791.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
هری و دراکو🐍🪄❤️
╭───── ✦ ─────╮
📜 𝑯𝒐𝒈𝒘𝒂𝒓𝒕𝒔
↷°ْ 𝐉𝐎𝐈𝐍 °ْ↶
https://eitaa.com/hogwarts2
╰───── ✦ ─────╯
2.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
غرورش❤️🫀🐍
╭───── ✦ ─────╮
📜 𝑯𝒐𝒈𝒘𝒂𝒓𝒕𝒔
↷°ْ 𝐉𝐎𝐈𝐍 °ْ↶
https://eitaa.com/hogwarts2
╰───── ✦ ─────╯
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دراکو مالفوی 🐍💚🪄
╭───── ✦ ─────╮
📜 𝑯𝒐𝒈𝒘𝒂𝒓𝒕𝒔
↷°ْ 𝐉𝐎𝐈𝐍 °ْ↶
https://eitaa.com/hogwarts2
╰───── ✦ ─────╯