ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🖤🩸
خرداد ، وارد بحث اونا نشو این یه هشداره خرداد .
منو وارد بحث های مسخره تون نکنید 🗿
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸
. . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶⁹. . .
((
• خدایا ربط این سرگرد با اهو چیه ؟
• نکنه بخواد مثل نازنین ، آهو رو هم ازم بگیره !
• اون زن کی بود سوار ماشینش شد ؟
همه اینها سوالاتی بود که فکر حامی را مشغول کرده بودند اما یک سوال بیشتر از همه حامی را آزار میداد ...
• نکنه آهو یه جاسوس از طرف دانیاله ؟
همه سعی میکردیم فکر را از سرش بیرون کند اما هر کار میکرد نمیتوانست ...
• یعنی توی تمام این مدت آهو داشته منو بازی میداده ؟یعنی عاشقم نبوده و تنها قصدش سر درآوردن از کار من بوده ...؟
حامی نمیتوانست باور کند ، یعنی دلش نمیخواست که باور کند ...
نمیتوانست باور کند دختری که آنقدر عاشقش بوده فقط نقشه عاشق را بازی میکرده و قصدش جاسوسی در زندگی حامی بوده ...
. . .
(( آهو از خانه بیرون آمد و به سمت ماشین رفت ، در را باز کرد و داخل ماشین نشست و گفت ... ))
+ خبب آقا پسرر! بریم ؟ببخشید دیر اومدم .
(( آهو جوابی از حامی نگرفت ، به حامی نگاه کرد ، حامی به جلو خیره شده بود و غرق در فکر بود ... ))
+ آرتین ؟ کجایی ؟
(( آهو دستش را جلوی صورت حامی تکان داد و دوباره او را صدا کرد ، ناگهان حامی از جا پرید و به آهو نگاه کرد ... ))
- آهو ؟ کی اومدی ؟
+ چند دقیقه اس ، به چی فکر میکردی ؟
- ها ؟
+ به چی فکر میکردی ؟
آها ، به . به هیچی !
- اووممم ، خب ؟ بریم ؟
+ آ.آره ، بریم...
(( حامی ماشین را روشن کرد و راه افتاد ، او در طول راه به این فکر میکرد که چه بلایی سر آهو بیاورد ... ))
ادآمه دآرد.