eitaa logo
ℍ𝕠𝕜𝕞 𝕞𝕒𝕣𝕘 🖤🩸
217 دنبال‌کننده
108 عکس
51 ویدیو
6 فایل
به نام خالق دنیا و قلم! "حکم مرگ"فقط داستان نیست؛ جایی برای شنیدن و فاش شدن راز هاست🩸 ولی گاهی این راز ها بزرگترین درد زندگیت میشه🖤 ناشناس : https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_r5aoc7q&btn=Hokm. به قلم: الی 🎀 عضو جمعیت نویسندگان📖📝𝟭𝟰𝟱
مشاهده در ایتا
دانلود
دوستان گرامی 🌝 در طول کنسرت ها قراره با این صحنه ها مواجه بشیم 😂😂😂
خرداد ، وارد بحث اونا‌ نشو این یه هشداره‌ خرداد .
برم تایپش کنم واستون 😀😎
🖤....*......<𝐇𝐨𝐤𝐦 𝐌𝐚𝐫𝐠𝐞>....*.....🩸 . . . 𝑷𝒂𝒓𝒕 ⁶⁹. . . (( • خدایا ربط این سرگرد با اهو چیه ؟ • نکنه بخواد مثل نازنین ، آهو رو هم ازم بگیره ! • اون زن کی بود سوار ماشینش شد ؟ همه این‌ها سوالاتی بود که فکر حامی را مشغول کرده بودند اما یک سوال بیشتر از همه حامی را آزار می‌داد ... • نکنه آهو یه جاسوس از طرف دانیاله ؟ همه سعی می‌کردیم فکر را از سرش بیرون کند اما هر کار می‌کرد نمی‌توانست ... • یعنی توی تمام این مدت آهو داشته منو بازی می‌داده ؟یعنی عاشقم نبوده و تنها قصدش سر درآوردن از کار من بوده ...؟ حامی نمی‌توانست باور کند ، یعنی دلش نمی‌خواست که باور کند ... نمی‌توانست باور کند دختری که آنقدر عاشقش بوده فقط نقشه عاشق را بازی می‌کرده و قصدش جاسوسی در زندگی حامی بوده ... . . . (( آهو از خانه بیرون آمد و به سمت ماشین رفت ، در را باز کرد و داخل ماشین نشست و گفت ... )) + خبب آقا پسرر! بریم ؟ببخشید دیر اومدم . (( آهو جوابی از حامی نگرفت ، به حامی نگاه کرد ، حامی به جلو خیره شده بود و غرق در فکر بود ... )) + آرتین ؟ کجایی ؟ (( آهو دستش را جلوی صورت حامی تکان داد و دوباره او را صدا کرد ، ناگهان حامی از جا پرید و به آهو نگاه کرد ... )) - آهو ؟ کی اومدی ؟ + چند دقیقه اس ، به چی فکر میکردی ؟ - ها ؟ + به چی فکر میکردی ؟ آها ، به . به هیچی ! - اووممم ، خب ؟ بریم ؟ + آ.آره ، بریم... (( حامی ماشین را روشن کرد و راه افتاد ، او در طول راه به این فکر میکرد که چه بلایی سر آهو بیاورد ... )) ادآمه دآرد.