𝑺𝒆𝒍𝒘𝒚𝒏
از وقتی پسرش بر اثر وبا مرده بود خودش را از همه دور کرده بود و در اتاقش زجه میزد.پس از مدتی،آرام شد
بدون هیچ هدف و سناریو و ایده ای برای ادامه اینو نوشتم
جمله بندیش خرابه
احتمالا پر از غلط تایپیه و اینا
ولی خب باید بگم فدای سرم