چه حکایتی داشت این دوسال ..
خب تو گاوی چی ، همبازی بچگیام بودی
هرچند که تو سر و کله هیچکس اندازه تو نزدم اما خودمونم میدونستیم ته همه کل کل ها آشتیه چون خون ، خونُ میکشه .
من خوشحالم از بابت این مدت ، این رگ خواهر برادری که پررنگ تر شد خاطره هایی که ساخته شد و من با اینکه برادر ندارم؛
اما یه روزی میتونم برای بچهم تعریف کنم که دایی دارن اونم نه یکی سه تا .
بمونی برام بِرار.