「🌿 عطرِ اخلاص」
میگویند هر وقت نام عملیات میآمد، ابراهیم هادی بیش از آنکه نگران خودش باشد، نگران نیروهایش بود.
آن شب، پیش از آغاز عملیات، از جمع بچهها فاصله گرفت. سجادهاش را روی خاک پهن کرد و مدتی طولانی در نماز و دعا ماند.
یکی از همرزمانش بعدها میگفت:
«وقتی نمازش تمام شد، چهرهاش عجیب آرام بود؛ انگار با خدا قرارش را گذاشته بود.»
ساعاتی بعد، در میان آتش و گلوله، تا آخرین لحظه کنار نیروهایش ایستاد و آنقدر جنگید که به آرزوی همیشگیاش رسید...
پیکرش هرگز به خانه بازنگشت؛ اما نامش تا همیشه در دل مردم ماند.
🕊️ بعضیها ماندگار میشوند، حتی اگر نشانی از مزارشان نباشد...
↲ یادی از شهید ابراهیم هادی 🫀✨
#بہرسـمݜَهـآݙٺ | ‹📻🌱›
𝄒𝄒
-بیت