.
برخیز مثل خورشید باش
طلوع کن نور بتاب
باعث شادی شو
امروزتان سرشار از
زیبایی و نشاط
و اتفاقات شادی بخش
نگاه پرمهر خدا
همراه لحظه هایتان
سلام قشنگم صبح بخیر 🌞
.
یه کار باحال فرهنگی 🍃🌸🍃🌸🍃
🎁 هدیه ای به مولا علی علیه السلام 🎁
💌 متولدین فروردین: ده صلوات
💌 متولدین اردیبهشت: پنج سوره حمد
💌 متولدین خرداد: چهارده صلوات
💌 متولدین تیر: سه سوره قدر
💌 متولدین مرداد: ده سوره توحید
💌 متولدین شهریور: پنج صلوات و دو سوره حمد
💌 متولدین مهر: پنج سوره ناس
💌 متولدین آبان : یک آیه الکرسی
💌 متولدین آذر : پنج سوره فلق
💌 متولدین دی: پنج سوره کافرون
💌 متولدین بهمن: پنج صلوات با پنج سوره توحید
💌 متولدین اسفند: ده صلوات و یک سوره حمد
اگه تونستین نشر بدین هم خودتون ثواب میکنین هم دیگران...
ذخیره بشه برای آخرتتون.
❤️❤️👌🏻👌🏻👌🏻👌🏻
💕به وقت کار
امسال به خودم قول دادم
که باتلاش وپشتکار به
هدف هام برسم💪
الهی آمین 🤲🙏
#خرجکار_دونه_انار
.
.
قشنگم
دوست داری داستان
اینکه
چه طوری من به این
هنر علاقه مند شدم
وشروع کردم به ساختن مجسمه
های خمیری رو
برات بگم.
اگه دوست داری برات تعریف کنم
اینجا برام 🌹بفرست👇
🆔 @M_fakar
.
.
🌸به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست 🌸
اینم شروع داستان من👇
سال ۹۳ ازدواج کردم
وباهمسرم از شهرستان اومدیم مشهد مقدس .
تازه دانشگاهو با رشته تحصیلی علوم تربیتی تموم کرده بودم.
وشروع کردم
به شرکت تو آزمون استخدامی آموزش و پرورش به امید
اینکه قبول بشم
وبرم تو حرفه معلمی.
اما.....
.
.
هر چی تلاش میکردم
قبول نمی شدم.🥴
خیلی افسرده شده بودم .
حوصله
هیچ کاری نداشتم.
تنها دلخوشی ام این بود که هر یکی دوروز یک بار میرفتم حرم آقا امام رضا ع جانم اونم که
از مشهد اومدیم گلبهار که
۴۰کیلومتری مشهد هست .واز حرم دور شدم🥺
تااینکه سال ۹۷ دختر قشنگم
به دنیا اومد.
اون موقع سرم خیلی شلوغ شد و بیخیال آزمون شدم.
درگیر بچه داری
وخانه داری
شده بودم وروز و شب میگذشتن.
دیگه نمی تونستم زود به زود برم حرم .🥺🥺🥺
تاسال ۹۹که دخترم ۲ساله شده بود
حوصله ام از کارهای یکنواخت روزانه
سر میرفت.
دلم یه اتفاق جدید میخواست.
تا اینکه یه شب .....
.
.
یکی از شب های
ماه رمضان سال ۹۹
نزدیک افطار داشتم شبکه خراسان می دیدم
صحبت های یه خانم توجه ام جلب کرد.
ایشون بانوی موفق و نمونه تو شهرشون شده بودن تو زمینه
هنر خمیر چینی و تونسته بود
کارگاه تولیدی دست سازه های خمیری بزنه.
همون جا جرقه ای تو ذهنم خورد.
آخه منم بلد بودم باخمیر چینی کارکنم.
البته در حد ابتدایی و معمولی 😜
روز بعد با کلی ذوق وشوق با پس اندازم رفتم مواد اولیه
پخت خمیر گرفتم .
چشم تون روز بد نبینه 😔
شوهرم که اومد کلی غر زد که اینا
چیه خریدی؟
خمیر چینی بدرد نمیخوره؟
کسی از اینا نمیخره؟
الکی خودتو مشغول نکن
و کلی از این انرژی های منفی...
قیافه ی من شده بود این👇
😔🥺😔🥺😔🥺😔🥺
.
.
اما
یه حسی بهم میگفت تو میتونی ادامه بده 💪
من نا امید نشدم .💪
شروع کردم به پخت خمیر
اول بلد نبودم کلی خرااااااب کاری کردم .🥴🥴🥴
یا اونقدر خمیر سفت میشد که نمیشد باهاش کارکرد 🥺
یا اونقدر نرم میشد که به دستت میچسبید.🥺
بالاخره
بعد کلی بالا وپایین کردن
تونستم قلق پخت خمیر یاد بگیرم.
.
.
اینا 👆کارهای اولم هست
که ساختم.🤗♨️
بهم نخندینا😜😂
اولش بلد نبودم کلی خراب میشد
اونی که میخواستم نمیشد.
هی نامید میشدم و میخواستم
بزارم کنار اما باز یه ندایی بهم میگفت
تلاش کن درست میشه .
تنها کسی که همش بهم انگیزه
میداد خواهر مهربونم بود
حتی برای فروش هم خیلی
کمک ام کرد
همینجا ازش تشکر میکنم
ودست اش میبوسم
😘😘🌹❤️🥰
خدا گفته تو حرکت کن منم بهت برکت و روزی میرسونم💪
.