eitaa logo
آموزش|مجسمه خمیری
799 دنبال‌کننده
813 عکس
243 ویدیو
0 فایل
سلام مهربون❤ فخار هستم مربی مجسمه سازی. اولین کانال تخصصی مجسمه سازی تو ایتا ۸/۱/۱۴۰۲ ارتباط با من @honarkade_gandom00 🔴برای ساخت محتوا انرژی و زمان گذاشته میشه.🤗 لطفا از آموزش های کانال کپی نکنین ممنون از درک شماعزیزان🥰
مشاهده در ایتا
دانلود
صبح بخیر 🌞
. شکر گذاری روزانه 🤲 خدایا شکرت که همه جا با من هستی، شکرت که همیشه گرمای حضورت در قلبم حضور دارد، همیشه بهت ایمان دارم و تو تنها هدایت گر زندگی من هستی. خدایا شکرت که عاشقانه و خالصانه دوستت دارم. خدایا شکرت که این همه نعمت، سلامتی، پدر، مادر و کسانی که دوستشون دارم را به من هدیه دادی. عاشقتم خدا😘🥰❤ https://eitaa.com/honarkadegandom .
مهربونم امروز تاشب میخوام قصه اینکه چه طور این کانال آموزشی زدم وچه طور هنر خمیری یادگرفتم برات بزارم پس اگه دوست داری مطالب امروز کانال دنبال کن🥰❤
ببینم چند نفر دوست دارین داستان زندگی وتغییرات مثبت منو بخونین👇🌹👇♨️👇 هر کسی دوست داره اینجا برام این ایموجی 👈 😍بفرسته. ببینم چند نفرمیفرستن😜😘🥰 🆔 @M_fakar
خب اولین مهربون ایموجی 👈😍برام فرستاد ممنونم 🙏
ایشون هم دومین مهربون هستن🙏
سلام قشنگم . اول بگم یکم داستانم طولانیه اما برای عزیزایی که میخوان تو کارشون پیشرفت کنن خوبه . پس بادقت بخون عسلم.😘❤
🌸به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست 🌸 اینم شروع داستان من👇 سال ۹۳ ازدواج کردم وباهمسرم از شهرستان اومدیم مشهد مقدس . تازه دانشگاهو با رشته تحصیلی علوم تربیتی تموم کرده بودم. وشروع کردم به شرکت تو آزمون استخدامی آموزش و پرورش به امید اینکه قبول بشم وبرم تو حرفه معلمی. اما.....
هر چی تلاش میکردم قبول نمی شدم.🥴 خیلی افسرده شده بودم . حوصله هیچ کاری نداشتم. تنها دلخوشی ام این بود که هر یکی دوروز یک بار میرفتم حرم آقا امام رضا ع جانم اونم که از مشهد رفتیم گلبهار که ۴۰کیلومتری مشهد هست .واز حرم دور شدم🥺 تااینکه سال ۹۷ دختر قشنگم به دنیا اومد. اون موقع سرم خیلی شلوغ شد و بیخیال آزمون شدم. درگیر بچه داری وخانه داری شده بودم ‌وروز و شب میگذشتن. دیگه نمی تونستم زود به زود برم حرم .🥺🥺🥺 تاسال ۹۹که دخترم ۲ساله شده بود حوصله ام از کارهای یکنواخت روزانه سر میرفت. دلم یه اتفاق جدید میخواست. تا اینکه یه شب .....
خب تااینجا چه طور بود دوست داری ادامه اش بگم براتون😜 ❤😘
یکی از شب های ماه رمضان سال ۹۹ نزدیک افطار داشتم شبکه خراسان می دیدم صحبت های یه خانم توجه ام جلب کرد. ایشون بانوی موفق و نمونه تو شهرشون شده بودن تو زمینه هنر خمیر چینی و تونسته بود کارگاه تولیدی دست سازه های خمیری بزنه. همون جا جرقه ای تو ذهنم خورد. آخه منم بلد بودم باخمیر چینی کارکنم. البته در حد ابتدایی و معمولی 😜 روز بعد با کلی ذوق وشوق با پس اندازم رفتم مواد اولیه پخت خمیر گرفتم . چشم تون روز بد نبینه 😔 شوهرم که اومد کلی غر زد که اینا چیه خریدی؟ خمیر چینی بدرد نمیخوره؟ کسی از اینا نمیخره؟ الکی خودتو مشغول نکن و کلی از این انرژی های منفی... قیافه ی من شده بود این👇 ..😔🥺😔🥺😔🥺😔🥺
اما یه حسی بهم میگفت تو میتونی ادامه بده 💪 من نا امید نشدم .💪 شروع کردم به پخت خمیر اول بلد نبودم کلی خرااااااب کاری کردم .🥴🥴🥴 یا اونقدر خمیر سفت میشد که نمیشد باهاش کارکرد 🥺 یا اونقدر نرم میشد که به دستت میچسبید.🥺 بالاخره بعد کلی بالا وپایین کردن تونستم قلق پخت خمیر یاد بگیرم.