هر چی تلاش میکردم
قبول نمی شدم.🥴
خیلی افسرده شده بودم .
حوصله
هیچ کاری نداشتم.
تنها دلخوشی ام این بود که هر یکی دوروز یک بار میرفتم حرم آقا امام رضا ع جانم اونم که
از مشهد رفتیم گلبهار که
۴۰کیلومتری مشهد هست .واز حرم دور شدم🥺
تااینکه سال ۹۷ دختر قشنگم
به دنیا اومد.
اون موقع سرم خیلی شلوغ شد و بیخیال آزمون شدم.
درگیر بچه داری
وخانه داری
شده بودم وروز و شب میگذشتن.
دیگه نمی تونستم زود به زود برم حرم .🥺🥺🥺
تاسال ۹۹که دخترم ۲ساله شده بود
حوصله ام از کارهای یکنواخت روزانه
سر میرفت.
دلم یه اتفاق جدید میخواست.
تا اینکه یه شب .....
یکی از شب های
ماه رمضان سال ۹۹
نزدیک افطار داشتم شبکه خراسان می دیدم
صحبت های یه خانم توجه ام جلب کرد.
ایشون بانوی موفق و نمونه تو شهرشون شده بودن تو زمینه
هنر خمیر چینی و تونسته بود
کارگاه تولیدی دست سازه های خمیری بزنه.
همون جا جرقه ای تو ذهنم خورد.
آخه منم بلد بودم باخمیر چینی کارکنم.
البته در حد ابتدایی و معمولی 😜
روز بعد با کلی ذوق وشوق با پس اندازم رفتم مواد اولیه
پخت خمیر گرفتم .
چشم تون روز بد نبینه 😔
شوهرم که اومد کلی غر زد که اینا
چیه خریدی؟
خمیر چینی بدرد نمیخوره؟
کسی از اینا نمیخره؟
الکی خودتو مشغول نکن
و کلی از این انرژی های منفی...
قیافه ی من شده بود این👇
..😔🥺😔🥺😔🥺😔🥺
اما
یه حسی بهم میگفت تو میتونی ادامه بده 💪
من نا امید نشدم .💪
شروع کردم به پخت خمیر
اول بلد نبودم کلی خرااااااب کاری کردم .🥴🥴🥴
یا اونقدر خمیر سفت میشد که نمیشد باهاش کارکرد 🥺
یا اونقدر نرم میشد که به دستت میچسبید.🥺
بالاخره
بعد کلی بالا وپایین کردن
تونستم قلق پخت خمیر یاد بگیرم.
خب قشنگم
اگه تا اینجا دوست
داشتی یه ❤خوشگل برام بفرست
تا برم بساط ناهار آماده کنم
بعد با بقیه داستان میام
پیشتون😘🌹
🆔 @M_fakar
اینا 👆کارهای اولم هست
که ساختم.🤗♨️
بهم نخندینا😜😂
اولش بلد نبودم کلی خراب میشد
اونی که میخواستم نمیشد.
هی نامید میشدم و میخواستم
بزارم کنار اما باز یه ندایی بهم میگفت
تلاش کن درست میشه .
خدا گفته تو حرکت کن منم بهت برکت و روزی میرسونم💪
تا اینکه یه روز
با یه استاد مهربون تو زمینه
خمیر چینی آشنا شدم.
اولش با آموزش های رایگان ایشون
کار درست میکردم.
بعد که تونستم کمی از کارهام
بفروشم و درآمد کسب کنم
تو آموزش های هزینه ای ایشون
شرکت کردم .
به نظرم آموزش دیدن هزینه کردن نیست .
سرمایه گذاری روی خودت هست.
حالا بعدکلی آموزش دیدن
وتلاش و تمرین کردن
بعد ۳سال شده این نتیجه کارهام👆😍🤗
سال ۱۴۰۱ از کلی فروش های مصلی
مشهد سفارش انار ودونه انار گرفتم
وبالاخره خدای مهربون جواب تلاش هام بهم داد.
و کلی هم از مجسمه ومگنت وجاخلالی هم خونگی فروختم.