eitaa logo
[ هُرنو ]
1.2هزار دنبال‌کننده
1.1هزار عکس
65 ویدیو
123 فایل
📖خواندنی‌ها، شنیدنی‌ها، و خرده‌ریزهایم. مصطفا جواهری معلم و سردبیر مجلهٔ مدام @mim_javaheri
مشاهده در ایتا
دانلود
دیگر هیچ لیموی مینابی، بی‌تلخی نیست. هر چیزی و هر ایرانی‌ای که با میناب کوچک‌ترین نسبتی را دارد، تا همیشه یک تلخی جاودانه همراهش هست. ما از این به بعد هر روز، باید میناب را به خودمان یادآوری کنیم؛ به جهان یادآوری کنیم؛ به وطن‌فروش‌ها که خون شهدای این جنگ گردن‌ آن‌ها هم هست یادآوری کنیم؛ به دشمن یادآوری کنیم؛ و نگذاریم یک خواب خوش داشته باشد. میناب، باید کلیدواژهٔ کابوس‌های هر شب دشمن بشود. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
چند ساعتی است که فیلمی منتشر شده در تعقیب جنگنده F-14 ایرانی به دنبال F-35 رژیم صهیونیستی. 💪🏼 در پایان این درگیری، جنگندهٔ F-35 با مانورهای سنگین و درخواست کمک از F-15ها موفق به فرار شده و تامکت F-14 ایرانی نیز به آشیانه برگشته. 🇮🇷 یک وجود و اعتقاد و و مایه و جگر و آن چیز دیگر را می‌خواهد که با جنگندهٔ ۵۰سال پیش به مصاف جنگندهٔ روز دنیا بروی و آن را فراری دهی. من پیش آن خلبان عزیز و غیرتمند و باوجود ایرانی هیچم. هیچِ هیچ. لات بمیری مرد. سوژه‌های بکر و ناب و درخشان در همین ۲۵روز تولید شده که بار سنگین تولید آثار هنری‌اش به دوش هنرمندان و نویسنده‌هاست. و کاش از پسش بربیاییم. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
روز بیست‌وششم جنگ؛ خدا هم شوخی‌اش گرفته صبح تا حوالی ساعت یک بیرون از خانه کاری داشتم. نزدیک بود خواب بمانم که همسر بیدارم کرد. باید جایی می‌رفتم و مشغول بودم. در گروه سه‌کتاب فهمیدم که آقای شکریان و خانم مهدانیان، یک‌روزه از مشهد آمده‌اند تهران شب هم برمی‌گردند. ما هر وقت مشهد می‌رویم خیلی زحمت این خانواده و چند دوست دیگر می‌دهیم . قرار شد برای ناهار قدم روی چشمان ما بگذارند. دیدن آشنایان در جنگ خیلی حال آدم را خوب می‌کند. با آقای شکریان دربارهٔ جنگ پیش‌بینی او صحبت کردیم. لیلا کمی سرماخورده و «طفلی» شده. حوالی ساعت چهار آقای شکریان و خانم مهدانیان از پیش ما رفتند. گفتند هی گفتید تهران صدای جنگنده و حمله می‌آید! پس چه شد؟ تازه هوا هم تمیز است و یک‌سره باران می‌آید و شهر هم بدون ترافیک. بساط خنده به پا بود. پویش جدیدی که دکتر صفایی‌پور دبیرش هستند، دارد شکل می‌گیرد. اتفاق خیلی مهمی است. به زودی درباره‌اش اینجا هم می‌نویسم. با حمیدرضا هم دو باری درباره پویش و جزییات پیش‌رو تلفنی صحبت کردیم. عصر بچه‌ها را حمام بردم و بعد از غروب خوابیدند. از حوالی ساعت نه، دل‌دردی که آشنای چند ماه اخیر است دوباره سراغم آمد. یک درد ناگهانی و گسترده می‌آید و زمین‌گیرم می‌کند. حتی نمی‌گذارد راه بروم‌. همه‌جایم از شدت درد شکم، شروع به عرق ریختن می‌کند. یا باید چهاردست‌وپا حرکت کنم و یا گوشه‌ای چمباتمه بزنم. بعد از چند دقیقه رها می‌کند و دوباره از اول. الان که می‌نویسم درد دوباره شروع شده. به همین دلیل تمرکز زیادی ندارم که امروز چطور و با چه جزییاتی گذشت. حدود یک ساعتی است که خدا هم شوخی‌اش گرفته. رعدوبرق‌هایی برایمان می‌فرستد که از صدای جنگنده و حملهٔ هوایی هم مهیب‌تر است. و شکر خدا که امروز خیلی باران آمد. الحمدلله الحمدلله الحمدلله. اگر درد امان بدهد، باید خلاصه‌برداری کتاب فلسطین را تمام کنم. کاش بشود. (چقدر مظلوم‌نمایی کردم:/ ) تا خدا برای فردا چه بخواهد. روز بیست‌وششمی که سیدعلی خامنه‌ای، پیشوند دارد. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
دارد این وعده‌های نقد را تحقق می‌بخشد؛ فقط شرطش این است که من و شما که در این راه سربازان پیشروِ این حرکت در دوران معاصر بودیم، ، . در دانشگاه افسری امام حسین (ع) | ۱۳۹۰/۰۳/۱۴ @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
[ هُرنو ]
#خدا دارد این وعده‌های نقد را تحقق می‌بخشد؛ فقط شرطش این است که من و شما که در این راه سربازان پیشر
. در حال خواندن و خلاصه‌برداری جلد ۳۸ از مجموعهٔ ره‌نامه با موضوع هستم. این جملات بریده‌ای از همین کتاب است. ان‌شاءالله به زودی در جعبه جنگ جدید این کتاب را معرفی می‌کنم. عجالتا فعلا دوباره برویم سراغ جناب آقای عزیزم. 👇
23.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
فیلم سینمایی Amelie را که احتمالا دیده باشید. اگر نه، به احتمال خیلی بیشتر، موسیقی متنش را شنیده‌اید. شاهکاری است از یان تیرسن، آهنگساز فرانسوی. 🎧 حالا اجرای قطعهٔ PALESTINE را از بند این آهنگساز ببینید و بشنوید و بامداد جمعه را هنرمندانه‌ آغاز کنید. :) . از ۷اکتبر، این قطعهٔ یان تیرسن، زنگ موبایل من است. ان‌شاءالله تا روز مرگ یا موعود. نسبت انسان معاصر با فلسطین، نسبت اوست با شرافت و حلال‌لقمگی. پانوشت: این اجرا البته برای چندین سال پیش است. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
Yann Tiersen4_5936165108295139611.mp3
زمان: حجم: 10.8M
🇵🇸 نام موسیقی: فلسطین آهنگساز، نوازنده و خواننده: جنابِ سال انتشار: ۲۰۱۰ (نسخه آلبوم ) در سال ۲۰۰۹ به دنبال سفری به غزه، این موزیسین جهانی، ، نامه‌ای کوتاه در فیسبوکش منتشر کرد:  remembering the smiles and the warmth you gave me when i played in Gaza city two years ago, Palestinian citizens there is no days without praying the end of the nightmare you leave in for 60 years now. But to every nightmare there's an awakening, and i'm sure i will land in your country one day and will see on the airport's wall those big letters "WELCOME TO PALESTINE" Yann Tiersen Sunday, 11 January 2009 با این مضمون: بچه‌های غزه! اینجا روزی نیست بدون یادآوری لبخندهای شما و گرمایی که وقتی دو سال پیش در غزه می‌نواختم بهم دادید. شهروندان فلسطینی! اینجا هیچ روزی وجود ندارد بدون دعا برای پایان کابوسی که شصت سال است برای شما باقی مانده. اما از پس هر کابوسی یک بیداری است؛ و من مطمئنم یک روز به کشور شما می‌آیم و  بر دیوار فرودگاه با عباراتی درشت می‌بینم «به فلسطین خوش آمدید!» یان تیرسن یکشنبه، ۲۲ دی ۱۳۸۷ 🔰 حسن صنوبری عزیز، سال‌ها پیش در وبلاگش مفصل دربارهٔ یان تیرسن نوشته‌است. مطالعهٔ این مطلب را پیشنهاد می‌کنم. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
روز بیست‌وهفتم جنگ؛ چقدر هیچ‌چیزم شبیه شهدا نیست... نیمه‌های شب بالاخره دل‌درد را با قرص فاموتیدین ساکت کردم. صبح حوالی ساعت هشت بیدار شدیم. ساعت هشت‌ونیم یک جلسهٔ تلفنی با دکتر صفایی‌پور و خانم نیکنام و حمیدرضا داشتیم. من کمی دربارهٔ پویش ابهام داشتم و یک پیشنهاد برای فرد جایگزین خودم. جلسهٔ خیلی خوبی بود فضا برای من شفاف‌تر شد. خیلی اتفاق خوبی دارد می‌افتد. صبحانه را آماده کردیم و حدود ساعت یک راهی خانهٔ عمو شدیم برای دورهمی و ناهار. می‌خواستیم بساط ناهار را به پارک ببریم که ناپایداری‌ آب‌وهوا ما را راهی خانهٔ عمو کرد. همگی جمع شدیم و باز هم می‌گویم که چقدر دیدن آدم‌ها خوب است. آدم توی جنگ بیشتر می‌فهمد که چقدر عزیزانش را فارغ از نگاهی که دارند، دوستشان دارد. تا عصر دورهم بودیم. برای ساعت پنج‌ونیم قرار بود برویم منزل شهید صاحبدل و مزاحم خانواده‌شان بشویم. دیروز نشد که همراه رفقای مبنایی خدمتشان برسیم. با قائم و خانم س راهی شدیم. تصور می‌کردم که نیم‌ساعتی می‌نشینیم و رفع زحمت می‌کنیم. اما دیدار، خیلی طولانی‌تر شد و به واقع، آن ساعات، جزو عمرم حساب نمی‌شود. همسر شهید، از شهید بزرگوارشان گفتند. ما شنیدیم و شنیدیم و شنیدیم و سیر نمی‌شدیم... در حین شنیدن‌ها، دائم توی سرم می‌آمد که تو چقدر زیاد شبیه این آدم نیستی. نه کارهایی را که مقید بوده بکند، مقید هستی که انجام بدهی و نه برعکس. واقعا انگار برای شهید شدن، باید شهید زندگی کرد... نماز جماعت را به امامت آقا رجا اقامه کردیم که در نوع خودش معجزه‌ای بود. :) کاش می‌شد از جزییات امشب بیشتر بنویسم... از حضور خانوادهٔ محترم صاحبدل با شرمندگی زیاد بابت زحمتی که داده بودیم خداحافظی کردیم. از قائم و همسرش هم خداحافظی کردیم و راهی انقلاب شدیم. دخترها خوابشان برد. انقلاب از همیشه‌اش کمی خلوت‌تر بود که به خاطر باران بود احتمالا. چایی خوردیم. من در ماشین ماندم و همسرم رفت برای تجمع مقابل سردر. با محمد اسدی تلفنی صحبت کردم و دربارهٔ پویش توضیح دادم و پیشنهادم را مطرح کردم و پذیرفت. همسرم برگشت و عازم خانه شدیم. گفت که آقای قاسمیان سخنران بوده و از جنگ حنین گفته. و اینکه این روزها خطر غرور خیلی ما را تهدید می‌کند و باید دائم استغفار کنیم. حدود ساعت ده‌ونیم رسیدیم خانه. نشستم به خلاصه‌برداری کتاب فلسطین و بالاخره تمام شد. فردا باید صوتش را ضبط کنم. حجم زیادی پیام نخوانده داشتم که همه را صفر کردم. این روزها ترامپ هیچ امیدی به پیروزی واقعی ندارد. پذیرش عدم پیروزی هم برای آمریکا یعنی پایان تاریخ. پس حتما در روزهای پیش‌رو جنگ و بمباران شهرها را تشدید می‌کند. حمله به زیرساخت‌ها را جدی‌تر ادامه می‌دهد و بعید هم نیست که حماقت کند و با نیروی زمینی حمله کند. چرا؟ تا ما روحیه‌مان را ببازیم. جنگ از این لحظه جنگ اراده هاست. باید صبوری کنیم. هفتهٔ پیش‌رو به احتمال زیاد سخت‌ترین روزهای جنگ خواهد بود. باید آماده‌اش باشیم و ان‌شاءالله پیروزی برای ماست. تا خدا برای فردا چه بخواهد. روز بیست‌وهفتمی که سیدعلی خامنه‌ای، پیشوند دارد. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
. فرماندهٔ تیم کوییدیچ هوافضای ایران :) @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
روز بیست‌وهشتم جنگ؛ جمعه‌ای که جمعه نبود صبح حدود ساعت نه بیدار شدیم. صبحانه که خوردیم با آقای کبریایی تلفنی صحبت کردم و دربارهٔ پیشنهاد جدیدش حرف زدیم. قرار شد برای ساعت یک، جلسهٔ تلفنی مشترکی با رئیس و ایشان و صالح داشته باشیم. بعدش مشغول اتود زدن روی کاغذ آسه شدم که احتمالا قرار است چه چیزی را تولید کنیم. می‌خواستم دوخواهرون و هاچین و واچین (اسم دو بلدرچینمان است) را ببریم توی تراس و قفسشان را تمیز کنیم و کمی هوا بخورند که درگیر کار شدم و همسرم محبت کرد و به جای من رفت. در حین کار هم با دکتر صفایی‌پور صحبت کردم و گفتم محمد پذیرفته که به تیم پویش اضافه بشود. تا ساعت یک مشغول طراحی پروژهٔ جدید بودم. با خانم علیپور دربارهٔ تحریریه‌ای که احتیاج بود شکل بگیرد تلفنی صحبت کردم. ساعت یک و ربع جلسه را تشکیل دادیم و دربارهٔ جزییات و مخاطب و علت شکل‌گیری گپ زدیم. جزییات تا حد خوبی مشخص شد و قرار شد تا فردا یک پیشنهاد اولیه از محتوا آماده کنیم. دوباره با خانم علیپور جلسهٔ تلفنی داشتیم و به اسامی افراد فکر کردیم و چند پیشنهاد نوشتیم. حدود ساعت دو‌ونیم ناهار خوردیم. دخترها را خواباندیم. کمی کار را پیش بردم. برای کانال مدام یک داستان صوتی فرستادم و کمی کتاب خواندم و یک ساعتی خوابیدم. ساعت پنج‌ونیم به مقصد خانهٔ یکی از اقوام جهت عیددیدنی حرکت کردیم. ساعت شش‌وربع رسیدیم و تا ساعت هفت ماندیم. نماز را خواندیم و به مقصد دیگری جهت عیددیدنی حرکت کردیم. مقصد دوم در اکباتان بود. خانهٔ فامیل عزیز ما در طبقه یازدهم است. صدای بلندگوی تجمعات شبانه به وضوح تا بالا می‌آمد. و مشخصا آزاردهنده. حتی بابا هم از این بی‌سلیقگی ناراحت بودند. کسی که از جهت ذهنی همراه نباشد که طبیعتاً خیلی از ساکنان اکباتان اینطوری هستند، با این صدای بلند که زیبایی سمعی هم ندارد صرفا دورتر و عصبانی‌تر می‌شود. این روزها باید تلاش کنیم که آدمها به هم نزدیک بشوند و در فضایی که به خاطر جنگ، طبیعتاً رادیکال‌تر می‌شود، این کم کردن فاصله‌ها گاهی واقعا کار سختی است. ساعت نه خداحافظی کردیم و به سمت انقلاب برای تجمع حرکت کردیم. لیلا در مسیر خوابش برد. ولی نرگس به خاطر اینکه ظهر خوابیده بود، سرحال بود. در خیابان روانمهر به همراه بابا و علی پارک کردیم. من و لیلا در ماشین ماندیم و بقیه راهی میدان شدند. از فرصت استفاده کردم و پیگیری تحریریهٔ جدید را پیش بردم. از همه خواهش کردم برای ساعت دوازده شب آماده‌ باشند که جلسهٔ آنلاین کوتاهی داشته باشیم. همسرم ساعت یازده برگشت و راه افتادیم سمت خانه. نرگس هم خوابش برد. ساعت بیست دقیقه به دوازده رسیدیم. دخترها را بالا بردیم و من برگشتم داخل ماشین که در حین جلسه، صدایم بچه‌ها را بیدار نکند. با هفت نفر دیگر که ظرف فقط چند ساعت پذیرفته بودند برای حرکتی جمعی و سخت آماده شوند گفتگو کردیم و دربارهٔ جزییات گپ زدیم. آخر جلسه گفتم فارغ از اینکه این پروژه به کجا می‌رسد، اما دلمان برای همین روزها تنگ می‌شود. برای اینکه در جمعه‌ای که داخل عید نوروز است، ساعت دوازده شبش جلسه بگیریم و شب‌وروزمان را به هم بدوزیم. ماشین را بردم پارکینگ و کمی با بابا گپ زدیم و رفتم بالا. لباس که عوض کردم، جنگنده‌ها آمدند و پدافند شروع کرد. نزدیک یک‌ساعت‌ونیم رفتند و آمدند و زدند. امروز خیلی روز سنگینی بود. احتمالا سنگین‌ترین شب حملات تهران بود. دشمن حرامی به صنایع مادر و تأسیسات زیادی هم حمله کرد. ان‌شاءالله نیروهای نظامی امشب از خجالت‌شان درمی‌آیند. کلی هم با رفقای دیوانه‌ام در گروه سه‌کتاب مسخره‌بازی درآوردیم. چارچوب پنجره خانهٔ یکی‌شان به خاطر موج انفجار درآمده. چند نفر دیگری خیلی نگران بودند. آن‌هایی که تهران نبودند دلگرمی می‌دادند. بعد هم که رفت سراغ اصفهان. شوخی و جدی و غم و شادی و ترس و خنده‌مان قاطی هم شده. معلوم نیست چند دقیقه بعد زنده‌ای یا مرده و دلقک‌بازی در می‌آوری :) ساعت سه صبح است. صدای حملات دوباره بلند شد. خدا نسل شما حرامی‌ها را بردارد الهی. فردا می‌روم دفتر مجله که کلی کار داریم. امروز می‌خواستم خیر سرم خلاصهٔ صوتی کتاب فلسطین را آماده کنم که فرصت نشد. تا خدا برای فردا چه بخواهد. روز بیست‌وهشتمی که سیدعلی خامنه‌ای، پیشوند دارد. @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
. چون که دوست داشتم شما هم ببینید. طرح و اجرا و طرح‌های دیگرها را هم اینجا ببینید. 🇮🇷 @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف
پیشنهاداتی برای زندگی در روزهای جنگی پیشنهاد دوازدهم شماره‌های سوم و هفتم مجلهٔ مدام با موضوع و ❓ چرا مطالعهٔ این دو شماره از مجلهٔ مدام برای این روزها ضروری است؟ مدام، دوماهنامهٔ ادبیات داستانی است که هر شماره‌اش یک موضوع محوری دارد. روزی که برای رونمایی دومین شماره با موضوع سفر در اصفهان بودیم، خبر شهادت سیدحسن نصرالله آمد. در تحریریه تصمیم گرفتیم موضوع شمارهٔ سوم را تغییر دهیم و نتیجه این شد که را کار کردیم. شماره‌ای که لطف خدا شامل حالش شد در سه هفته، به چاپ سوم رسید. از آن شماره‌هایی است که به معنای واقعی درخشان است. چه در فرم و چه در محتوا. بعد از جنگ ۱۲روزه هم دیدیم نمی‌شود نسبت به چنین موضوع مهمی بی‌تفاوت باشیم. این شد که به همت نویسندگان عزیز و همیشه‌پای‌کار مدام تولید شد. 0 و ، ادای دین تحریریه و نویسندگان مدام بود به وطن، ایران، عزت و حقیقت و شرافت. در این دو شماره، می‌توانید از قلم نویسندگان مختلفی مثل ، ، ، عطاءالله_مهاجرانی، ، ، ، ، ، و نویسندگان ناشناس اما با قلم‌های بسیار پخته، داستان و ناداستان‌های متنوعی را بخوانید. 🎁 از بین کسانی که این فرم را تا پایان روز جمعه تکمیل کنند، به سه نفر به قید قرعه مجموعهٔ دوتایی جنگ و وطن را خواهم کرد. نسخهٔ الکترونیک مدام، در طاقچه موجود است. پیشنهادات را برای دیگران هم‌ ارسال کنید.✌️ @hornou هُرنو | روزنِ نورگیرِ سقف