🔻جنوب لبنان، باز شدن مدرسه بعد از ماهها جنگ.
🔴بخشی از این دانشآموزان ماههایی را با صدای
جنگ، جابهجایی خانوادهها، تعطیلی کلاسها و اضطراب بازگشت گذراندهاند. بعضی مدارس آسیب دیدهاند، بعضی مدتی محل اسکان آوارگان بودهاند و بعضی هنوز برای برگشتن به وضعیت عادی به زمان و هزینه نیاز دارند.
🔴ارزیابی وزارت آموزش لبنان و یونیسف از بیش از هزار مرکز آموزشی، ابعاد مسئله را روشنتر میکند: صدها مرکز آموزشی در جریان جنگ آسیب دیدهاند و دهها مرکز بهطور کامل تخریب شدهاند. اما مسئلهای که کمتر در قاب دوربین دیده میشود، خود ساختمان نیست؛ وقفه طولانی در آموزش، افت تحصیلی و آثار روانی جنگ بر کودکانی است که حالا باید دوباره پشت همین میزها بنشینند.
🔴برای همین، شاید مهمترین بخش این تصویر همان چیزی باشد که در نگاه اول عادی به نظر میرسد: کلاس تشکیل شده است.
. مغازه باز میشود، خانواده به خانه برمیگردد و مدرسه، حتی با معلم درس میدهد. بچهها مینویسند. دفترها دوباره باز شدهاند.مدرسه هنوز کامل نیست، اما درس را شروع کردهاند؛ شاید چون در جنوب لبنان برای منتظر ماندن تا «عادی شدن همهچیز» نمیشود تاریخ تعیین کرد.
🔴اینجا زندگی معمولاً پیش از آنکه خرابیها کاملاً ترمیم شوند، برمیگردد دیوار سیمانی و سقف ناتمام، دوباره بچهها را صدا میزند.
🔴و شاید روایت آغاز امسال همین باشد:
جنگ هنوز رد خودش را روی دیوارهای جنوب گذاشته، اما پشت همین دیوارهای ناتمام، یک نسل دوباره درسش را شروع کرده است.
🔻 @hossein_pak69
🔻در لهجه لبنانى یک کلمه وجود دارد برای قربان صدقه که میگوید «من را زود تر از تو در قبر بگذارند»
ای کاش من را زود تر از تو قبر می کردند ای کسی که بعد از رفتنت خیر از دنیا ندیدم
ای پدرم و ای مادرم
من در روزی که نباشی
بلد نیستم نفس بکشم
🔻 @hossein_pak69
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🔻خیابانهای بیروت را با برادرم مقداد زیر و رو میکنیم تا نشانی از سید پیدا کنیم؛ آنقدر بغض کردهایم که انگار جایی برای خالی کردنش پیدا نمیشود.
🔴روی دیوارها، مردم برای دومین سالگرد سید نوشتهاند: «اشتقنالك»؛ یعنی دلمان برایت تنگ شده است.
البته «اشتیاق» چیزی بیشتر از دلتنگی است؛ آن نوع دلتنگى که امان آدم را میبُرد. اصلاً دلتنگی سید آنقدر سخت است که شاید جز همین یک کلمه نتوان برایش چیزی گفت: اشتقنالك.
نبود سید روی همه شئون زندگی ما سایه انداخته است. بالاخره او علمدار بود. ما داغ امام را هم دیدهایم. این روزها عکسهایی میبینم که آقای شهید و سید را کنار هم گذاشتهاند و زیرش نوشتهاند: «یا لثارات الحسین». تاب دیدنشان را ندارم.
🔴امشب در مکان شهادت سید مراسمی بود. وقتی رسیدم، شمعها روشن بود؛ مثل شام غریبان. نفسم بالا نمیآمد. یکباره برگشتم به همان لحظه؛ به وقتی که دویدم بالای پشتبام خانه و آن صحنه عظیم انفجار را دیدم.
امشب حال ضاحیه، حال شب عاشورا بود.
خیلی سخت میگذرد.
🔴با هرکس صحبت میکنم، یک دغدغه دارد: «سید مجتبی».
بیمبالغه میگویم؛ شاید صدها نفر را امشب د
ر مکان شهادت سید دیدم که یک دعا بر زبانشان بود: خدا آقای عزیزمان را نگه دارد.
🔴آقای جوان ما، امروز لبخندِ بعد از اشک این مردم است؛ مرهم دلهای زخمیشان. عکس لبخندش در جایجای ضاحیه میدرخشد و انگار مردم، میان این همه داغ، چشمشان را به همان لبخند دوختهاند.
«سید مجتبی»، برای این مردم، هم «سید علی» است و هم «سید حسن».
🔻 @hossein_pak69