hovering orbit
از فردا احتمالا یکی از داستانام رو شروع کنم براتون بفرستم. یکم دودل بودم سر این قضیه که ویرایش بزنم
میزان تعهد به داستانا با وجود این همه ایده که هنوز کتابی ندارن خیلی سخته.
ساعت بیداری مغز من شبه. شب مینویسم، شب درس میخونم، شب کتاب مطالعه میکنم، شب شعر میگم، شب خوشحالم. اما با اینحال، شب یکم زیاد برای شاد بودن تم غمگین داره
نه عزیزم من حالم بد نیست، فقط هوای گرم برای من سمیه. باعث شده فکر کنم بیحوصلم، از همه چیز بدم بیاد، سردرد بگیرم، عصبی بشم، بی صبر بشم، توهم بزنم، خوابم نبره، دلم بخواد زمین و زمان رو آتیش بزنم، بیدلیل گریه کنم،مغزم نکشه، کتاب نخونم، داستان ننویسم، خسته بشم،به یه گوشه بیدلیل زل بزنم، به خودم شک کنم و هرچیزی که به ذهنت میرسه.
پاییز عزیزم، حتی اسمت هم قشنگه. زودتر بیا وگرما رو ببر؛ مثل شاهزاده ای که با اسب سفید اومد و شاهدختشو برد.
هدایت شده از رسانهمردمی | اینترپشمام
میگن چند روز پیش تو یکی از بیمارستان های اهواز یه بیمار داخل ICU فوت میشه؛
خانواده طرف میرن پیگیری میکنن که اینقدر یهویی بیمارشون فوت شده که با بررسی های زیاد متوجه میشن
چندتا از کارکنان بیمارستان خودشون مریض رو کشتن!!!!
دلیل؟ تخت بیمارستان رو برای یکی دیگه اوکی کرده بودن و ازش پول گرفته بودن!!
- @Inter_PaShmam | #Nico
hovering orbit
میگن چند روز پیش تو یکی از بیمارستان های اهواز یه بیمار داخل ICU فوت میشه؛ خانواده طرف میرن پیگیری م
فقط توی ایران نیست که همچین انسان های پستی وجود دارن؛ خداوندا! من از زندگی توی این جهان میترسم.