eitaa logo
شعور .
72 دنبال‌کننده
169 عکس
13 ویدیو
2 فایل
؛ مجلس تمام گشت و به پایان رسید عمر ؛ ما همچنان در اول ِ وصف ِ تو مانده‌ایم .. . ‌. ‌
مشاهده در ایتا
دانلود
_قفس از تو تندیس هوا و هوسی ساخته‌اند بدل از اصل تو ای عشق بسی ساخته‌اند چند گنجشک که بر سرو بلندی در باغ لانه بر شاخۀ در دسترسی ساخته‌اند چه غم‌انگیز که از ترس اسارت مردم قفسی در قفسی در قفسی ساخته‌اند غایت فلسفۀ هستی خود را بشناس عشق را جز تو برای چه کسی ساخته‌اند؟ مطمئن باش برای تو و من هم جایی همدمی خواسته و همنفسی ساخته‌اند
مرحبا ای پیکِ مشتاقان بده پیغامِ دوست تا کُنم جان از سرِ رغبت فدای نامِ دوست
تا عهد تو در بستم عهد همه بشکستم بعد از تو روا باشد نقص همه پیمان ها
باران که شدى مپرس ، اين خانه کيست سقف حرم و مسجد و ميخانه يکيست باران که شدى، پياله ها را نشمار جام و قدح و کاسه و پيمانه يکيست باران ! تو که از پيش خدا مى آیی توضيح بده عاقل و فرزانه يکيست... بر درگه او چونکه بيفتند به خاک شير و شتر و پلنگ و پروانه يکيست با سوره ى دل ، اگر خدارا خواندى حمد و فلق و نعره ى مستانه يکيست اين بى خردان،خويش ، خدا مى دانند اينجا سند و قصه و افسانه يکيست از قدرت حق ، هرچه گرفتند به کار در خلقت حق، رستم و موریانه يکيست گر درک کنى خودت خدا را بينى درکش نکنى، کعبه و بتخانه يکیست
ای ساربان! آهسته رو کآرام جانم می‌رود وآن دل که با خود داشتم، با دل‌سِتانم می‌رود من مانده‌ام مهجور از او، بیچاره و رنجور از او گویی که نیشی دور از او، در استخوانم می‌رود گفتم، به نیرنگ و فسون پنهان کنم ریشِ درون پنهان نمی‌ماند که خون، بر آستانم می‌رود مَحمل بدار ای ساروان! تندی مکن با کاروان کز عشق آن سرو روان، گویی روانم می‌رود او می‌رود دامن‌کشان، من زَهرِ تنهایی‌چشان دیگر مپرس از من نشان‌، کز دل، نشانم می‌رود برگشت یار سرکشم، بگذاشت عیش ناخوشم چون مجمری پُرآتشم، کز سر دخانم می‌رود با آن همه بیداد او، وین عهد بی‌بنیاد او در سینه دارم یاد او، یا بر زبانم می‌رود بازآی و بر چشمم نشین، ای دلسِتان نازنین! کآشوب و فریاد از زمین، بر آسمانم می‌رود شب تا سحر می‌نَغنَوَم، واندرز کس می‌نَشنَوَم وین ره نه قاصد می‌روم، کز کف عنانم می‌رود گفتم بگریم تا اِبِل، چون خَر فرو ماند به گِل وین نیز نتوانم که دل، با کاروانم می‌رود صبر از وصال یار من، برگشتن از دلدار من گر چه نباشد کار من، هم کار از آنم می‌رود در رفتن جان از بدن، گویند هر نوعی سخن من خود به چشم خویشتن، دیدم که جانم می‌رود سعدی! فغان از دست ما, لایق نبود ای بی‌وفا! طاقت نمی‌آرم جفا، کار از فغانم می‌رود
پر می‌کشی و وای به حال پرنده‌ای ... کز پشت میلۀ قفسی عاشقت شده‌ست - فاضل ‌نظری
به زعم من همه‌ی عاشقان بهشتی‌اند نمی‌شود که بسوزد کسی به هر دو جهان! سعیدمهدی‌زاد
هدایت شده از تأملات | تولايى
و حين قتلتك في نفسي لم أكن أدري، أنني انتحرت! و آن هنگام که تو را درون خویش کشتم؛ نمی‌دانستم که خودکشی کرده‌ام...! ✍غادةالسمان @m_a_tavallaie |
دلا ؛ نزد کسی بنشین که او از دل خبر دارد ...
هزار قصه نوشتیم بر صحیفهٔ دل؛ هنوز، عشقِ تو عنوانِ سرمقالهٔ ماست
مرا به بوی خوشت جان ببخش و زنده بدار که از تو چیزی از این بیشتر نمی خواهم!
در لحظه‌ی دیدار ِتو گفتم که بعید است ، چشمان ِتو من را نکشاند به تباهی !