آن کس که داغ بر جگر ما گذاشت رفت
دیدار را به رجعت فردا گذاشت رفت
دیدم که بوی عشق میآید ز بیت دوست
دیدم که باز پنجره را وا گذاشت رفت
آقای ما که حسرت او بود کربلا
حسرت درون واژهی آقا گذاشت رفت
عشق و امید و اشک و عزا و حماسه را
از خود به یادگار در اینجا گذاشت رفت
اعجاز عشق یک سره از خود بریدن است
روی هوای نفس خودش پا گذاشت رفت
اشک و حماسه را به هم آمیخت آن شهید
این رود را به حسرت دریا گذاشت رفت
تنها ترین مجاهد راه حسین بود
ما را میان معرکه تنها گذاشت رفت
مردم به عشق اوست که مبعوث گشته اند
این عشق را برای دل ما گذاشت رفت
با خون خود به ملت ایران حیات داد
ما را برای روز مبادا گذاشت رفت
قابی ز عکس دوست میان اتاق ماند
این قاب را برای تماشا گذاشت رفت
جز مادرش کسی که به دادش نمیرسید
سر را به روی چادر زهرا گذاشت رفت
#محمدجواد_جلالی
دارم از غیبت مهدی گله چندان که مپرس
که چنان زو شدهام بی سر و سامان که مپرس
کار تقوی و صلاح و ورع و طاعت و علم
آنقدر روی نهاده است به نقصان که مپرس
جاهل و سفله و بیدین همه غالب شدهاند
اهل ایمان و خرد گشته بدانسان که مپرس
گوشه گیری و سلامت هوسم بود ولی
آنچنان رونق دینم شده فتّان که مپرس
گفتوگوهاست ز رشک و حسد این مردم را
هر کسی را غرضی این که مگو آن که مپرس
سبب غیبت مهدی ز خرد جستم گفت
فیض این قصه دراز است به قرآن که مپرس!
#غریب_روزگار