اندوهِ عشق، تا ابد ای دوست! با من است
هر وقــت شعـرِ تازهتری خـواسـتی بگــو ... (:
- فاضل نظری
شعور .
نه اعتنا به می و نه خمار می کردند
علی نبود، خلایق چه کار می کردند؟
به دار باقی مولا شتافتند آنان
کز عشق یار تمنای دار می کردند
ز هیبت سخنش، پایه های منبر نیز
زمان خطبه، سکوت اختیار می کردند
به دست حیدریاش بوسه زد در خیبر
و اهل کوفه به این افتخار می کردند
برای علم علی تازگی ندارد، هر
حقیقتی که بر او آشکار می کردند
همه مناظر کوفه ز خویش می رفتند
اگر نگاهی از آن رخ شکار می کردند
بگو به منکر مولا که در شب هجرت
خلیفههای دروغین چه کار می کردند؟
در آن زمان که علی ذوالفقار می چرخاند
ز معرکه دو خلیفه فرار می کردند...
شعور .
گاهی اگر با ماه صحبت كرده باشی
از ما اگر پيشش شكايت كرده باشی
گاهی اگر در چاه مانند پدر... آه!
اندوه مادر را حكايت كرده باشی
گاهی اگر زير درختان مدينه
بعد از زيارت استراحت كرده باشی
گاهی اگر بعد از وضو مكثی كنی تا
آيينهای را غرق حيرت كرده باشی
در سالهای سال دوری و صبوری
چشمانتظاری را شفاعت كرده باشی
حتی اگر بی آن كه مشتاقان بدانند
گاهی نمازی را امامت كرده باشی
يا در لباس ناشناسی در شب قدر
از خود حديثی را روايت كرده باشی
يا در ميان كوچههای سرد و تاریک
نان و پنير و عشق قسمت كرده باشی
پس بودهای و هستی و میآيی از راه
تا حق دلها را رعايت كرده باشی
پس مردمكهای نگاه ما عقيمند
تو حاضری بی آنكه غيبت كرده باشی!
- نغمه مستشارنظامی