هدایت شده از تأملات | تولايى
بکِش به روی من از ناز، باز تیغ و بکُش
به روز واقعه، وقت غلاف کردن نیست!
شعور .
ز ترازوی علی وزن به شعرم دادم
من که از بند همه غیر خودش آزادم
کاش گاهی نظری با من دل خسته کند
آنکه در اوج غم از دیدن او دلشادم
در دل ما به جز او نیست دگر مهر کسی
من خرابش شده ام تا بکند آبادم
طرح انگور ضریحش همه را مست کند
چه خوش آن لحظه که بر جام شراب افتادم
نیست جز نام پر از شور علی بر لب من
"چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم"
#محمدجوادجلالی