به ياد آن کسی كه چشمهايش برده جانم را
تفال ميزنم هر شب مَفٰاتيحُ الجَنانَم را
من آن آموزگارم كه سوال از عشق میپرسم
وليكن خود نميدانم جواب امتحانم را
كمى از دردها را با بُتم گفتم مرا پس زد
دريغا كه خدايم هم نمىفهمد زبانم را
به قدرى در ميان مردم خوشبخت بدنامم
كه شادى لحظهاى حتى نمىگيرد نشانم را
تو دريايى و من يك كشتى بى رونقِ كُهنه
كه هى بازيچه میگیری غرورم، بادبانم را
شبيه قاصدكهاى رها در دشت میدانم
لبت بر باد خواهد داد روزى دودمانم را
دلم مىخواهد از يك راز كهنه پرده بردارم
امان از دست وجدانم كه مىبندد دهانم را
#سیدتقی_سیدی
نگذشتی از نصیحت دیوانهای چنین
ممنونم از مرمت ویرانهای چنین
من دستبوس حضرت رنجم اگر مرا
انداختهست گوشۀ میخانهای چنین
اکسیر جاودانگیام بوسههای توست
بگذار واقعی شود افسانهای چنین
نازم به غیرتش که هنوز ایستاده است
شمعی به گریه بر سر پروانهای چنین
افتادهای دلا اگر از کوه چون پلنگ
نوش تو باد مرگ دلیرانهای چنین
- فاضل نظری
شعور .
به ياد آن کسی كه چشمهايش برده جانم را تفال ميزنم هر شب مَفٰاتيحُ الجَنانَم را من آن آموزگارم كه سو
👏🏻👏🏻بسیار زیبا
ببخشید که من روی شعرها نظر میدم، ولی از اونهایی که لذت میبرم نمیتونم نظر ندم😊
شبیه من که دلتنگم شبیه من که ناچارم
هنوز از عشق می گویم،از این بدتر
چه اقراری
بگو،عیبی ندارد شکوه کن از عشق،
طوری نیست
اگر مانند من هرشب تو هم تا صبح بیداری…
#سیدتقی_سیدی