دورهی سعدی و حافظ صحبت از زلف تو بود
نوبت دوران من شد روسری سر کردهای؟
#
گرگ و میش است و گرگها جمعاند
آسمان زیرِ پای کرکسها ست
در دلم با سکوت میگویم:
این جهنّم سزای بیکَسها ست
فرقِ من با دیگران را تا کنون فهمیدهای؟
عاشقت بودند خیلیها ولی آواره... نه!
چه کردی با دل و جانم که من از ریشه ویرانم
کمی با من مدارا کن مگر من خاک ایرانم ...
گفتا که میبوسم تو را گفتم تمنا میکنم
گفتا اگر بیند کسی گفتم که حاشا میکنم