ضم قلبی بالحکی عوضنی فقر اللقی!
قلبم را با حرف هایت بغل کن تا کمبود دیدار را جبران کنی!
قلبهامان اندڪ اندڪ سرد شد
رنگ و روے زندگيمان زرد شد
بينی خيلی ڪَسا باطل شدند
با پروتز بعضيا خوشگل شدند
عصر ساڪشن آمد و لاغر شديم
در خيال خود چقد بهتر شديم
ميوہ هم گلخانہاے شد عاقبت
آب هم پيمانہاے شد عاقبت . .
این شعر ادامه دارد :))
دل به دل راه ندارد که اگر داشت، دلت
لحظه ای یادِ من و این همه دلتنگی بود!