### سفرِ بینام در تکرارِ نگاهت
«یک دژاووی مکرر در چشمهای توست؛ آنجا که زمان، معنای خود را از دست میدهد و مدارِ تکرار، برای رسیدن به یک آغازِ بینام، از حرکت باز میایستد. در نگاهت، جایی هست که هیچ نقشهای به پایان نمیرسد و در میانهی هیچ، من تنها به دنبال چیزی هستم که نیست، اما حس میکنم...
چشمانت، همان خلوتی هستند که از سکوت هم عمیقترند؛ پژواکی از صدایی که هرگز شنیده نشده، اما در تمامِ هستیِ من طنینانداز است. در این هیاهویِ بیامانِ جهان، تنها سکوتِ چشمهای توست که شبیه به یک خانهی امن، مرا به خودم بازمیگرداند. گویی در قلمروِ مفاهیمِ ناتمامِ ذهنم، تنها نگاه توست که مرزهای واقعیت را جابهجا میکند.
دژاوو، یعنی تلاقیِ دوبارهی آنچه بوده و آنچه خواهد بود؛ یعنی وقتی زمان مسیرش را گم میکند تا دوباره به نقطهی شروع بازگردد. و من، در این تکرارِ رازآلود، دریافتهام که دژاوو، نامِ دیگرِ دلتنگی است برای زمینی که پیش از ما، عاشقانه در آن قدم زدهایم.
گاهی فکر میکنم ما نه در این لحظه، که در شکافِ میانِ ثانیهها به هم رسیدهایم؛ همانجا که کلمات، توانِ توصیف را از دست میدهند و تنها چشمانت هستند که با سکوت، از تمامِ آنچه در قلب من میگذرد، سخن میگویند. انگار تکهای از روحِ من، پیش از خلقت، در تار و پودِ نگاه تو جا مانده باشد و هر بار که در عمقِ سیاهیِ چشمانت غرق میشوم، آن تکهی گمشده، با ولعی عجیب، دوباره در من زنده میشود.
شاید عشق، تنها دژاوویِ جهان باشد برای زنده ماندن... و وقتی در چشمانت گم میشوم، میفهمم که این «بینامی»، همان معنای نهاییِ حضورِ توست. تو همان تکرارِ مقدسی هستی که نمیخواهم هرگز از آن عبور کنم، و همان غمی هستی که شیرینترین رنجِ من است.»
اولِصبحبهسمتحرمتروکردم
دستبرسینهسلامیبهتودادمارباب
سرِصبحیشدهوبازدلمدلتنگاست
اسلامایسببِسینهتنگمارباب)).. 🌱🕊
السلاموعلیکیااباعبداللهالحسین ❤️🩹🙂
اَللّهُمَّعَجِّللِوَلیِّکَالفَرَج🌱💚
چِقَـدرنَبودَنَت،حالِجَهـانرا
پَریشانکَردِهاَست! مـولاۍِمَـن،بیا!(:💔'