مثلا شب سوم انقدر بگم؛ وای علی اکبرم همونجا جونمو بدم برات:(🥺💔
«در خرابهای که آسمانش فقط سقفِ بیستاره بود،
دخترکی بود که تمامِ دلخوشیاش، عطرِ پیراهنِ پدر بود… 🥀
امشب که آسمان، پیراهنِ مشکی به تن کرده،
دخترانِ این سرزمین به نیتِ آن «دردانهی سهساله»،
دستانِ کوچکِ مهربانیشان را برای برپاییِ مجلسِ اشکِ او گره میزنند. 🦋✨
این نه یک نذرِ معمولی، که پیوندیست میانِ قلبهای ما و دلی که در خرابه ماند…
اگر میخواهی در این «عشقِ آسمانی» سهیم باشی،
قدمت بر دیدگانِ این محفلِ کوچک. 🕯️🌸»