گفت: زنده ماندید؟
گفتم: زنده ماندیم،
اما زندگی در آنروزها متوقف شده بود.
زمان میگذشت بی آنکه واقعاً بگذرد،
نه داغ را سرد میکرد و نه درد را التیام میبخشید.
:)) ✍
سرنوشت آدمی را جغرافیا رقم میزند؛
یکی در جایی متولد میشود که رویا، حق طبیعی اوست
و دیگری جایی که حتی امید داشتن هم شجاعت میخواهد.
_✍
باران هم اگر میشدی ، در بین هزاران قطره
تو را با جام بلورینی میگرفتم .
میترسیدم ؛
چرا که خاک هر آنچه را که بگیرد،باز پس نمیدهد .
🙂✍
«من چرا باید به یک نفر احتیاج داشته باشم که
با او دو کلمه حرف بزنم؟ خودم با خودم میتوانم بیشتر از دوکلمه حرف بزنم و حرفهای خودم را راحتتر بفهمم!»
و اگر کسی به اینجا برسد دیگر نه میگردد نه انتظار میکشد...
👩🦯✍