𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_5 خمیازه ای کشیدم و گفتم: سلام ساعت چنده? من اگه جای اون بودم میگفتم: کوری؟ ساعت به اون گنده
#part_6
بعد از رفتن مژگان به طرف کتاب خونه به راه افتادم.از چندین راه رو گذشتم.
جلوی در عریض کتابخونه ایستادم و چند ضربه به در زدم و بعدم مثل دور از جونم گاو سرمو زیر انداختم و رفتم تو.!
بابا و مامان و همچنین رضا روی کاناپه های کتابخونه نشسته بودن...!
و مشغول گپ و گفتگو بودن!
به محض دیدنم، مامانم گفت:
به رزا خانم! صبحت بخیر، چه عجب مادر دل از اون رخت خواب کندی!
رضا در حالی که می خندید دنبال حرف مامانو گرفت گفت:
دوباره تو شکل شعبون بی مخ اومدی؟
نمیتونی قبل از اینکه از اتاقت خارج میشی لباستو عوض کنی ...!
قیافمو در هم کشیدم، دست به سینه شدم و گفتم:
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄
࣪ ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
خوشکلای من یکی از ادمینا گپ زده لینکشو میزارم اگه دوست داشتین عضو شین✨:)
https://eitaa.com/joinchat/1001391742C86cc6ccf63
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄
࣪ ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄