آسمانپرستاره_ونگوک
#نقاشی
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄
࣪ ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄
࣪ ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
ادمین فعال پی✨
me= @Selin_kaviani
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄
࣪ ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄
𝐖𝐨𝐮𝐧𝐝𝐞𝐝 𝐡𝐞𝐚𝐫𝐭
#part_16 فکر کنم از فردا خواستگارها پاشنه در خونه رو از جا بکنن و منو از شر این مزاحم خلاص کنن. فکر
#part_17
عالیه! من از خدا میخوام نامزدی به خوشگلی تو داشته باشم.
یه تای ابروی خرمای و کمونی رضا بالا پرید گفت:
آفتاب از کدوم طرف در اومد مهربون شدی؟
تو که صبح داشتی منو با لباس درسته قورت می دادی .
خودمو لوس کردم و با ناز گفتم:
آخه می خوام بغلم کنی، خیلی وقته که بغلم نکردی...!
مامانم اخم کرد.
همیشه از لوس بازی های من عذاب می کشید و سعی داشت هرطور شده منو عوض کنه.
ولی موفق نمی شد.
رضا خندید و مامان با اخم گفت:
رزا تو عوض نمیشی.
خوبه همین دیشب بود که به زور از هم جداتون کردم، وگرنه همینطور تو بغل هم خوابتون می برد
رضا خندون دستاشو از هم باز کرد و گفت:
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄🎐 ─࣪─ֵ─۫ ┄
࣪ ࣪.🪁𝇃𝇂𝇄. https://eitaa.com/httpskeliip12151𝆹𝅥
┄ ۫─ֵ─࣪࣪─┄ ─࣪─۪─۫ ┄