eitaa logo
مِــــــــعــــــــرآج¹³³
125 دنبال‌کننده
896 عکس
663 ویدیو
1 فایل
بسم‌رب‌الشهــدا‌ءوالصدیقین🌱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شهادت‌یعنی‌متفاوت‌به‌پایان رسیدن وگرنه‌مرگ‌پایان‌همه‌ی‌قصه هاست.🕊 آغاز؟اول‌محرم🖤 پایان؟شهادت؛ان‌شاءالله🤲 کپی؟حلالت؛دعابرای شهادتمون‌فراموش‌نشه🙃
مشاهده در ایتا
دانلود
به تمنّای طلوع تو جهان چشم به راه به امید قدمت کون و مکان چشم به راه . . السلام‌علیک‌یا‌بقیه‌الله-عج🤍✋🏼
♡ ♡♡ ♡♡♡ ادامه... عموی ما سید محمد خامنه‌ای در نجف به 《سید محمد پیغمبر》معروف بود و از جهت رفع نیازهای مردم شهرت داشت. ایشان از اطرافیان ویژه آخوند خراسانی و سید ابوالحسن اصفهانی بود.به یاد دارم وقتی در سال ۱۳۳۶ به نجف رفتم، با شیخ حسین آقا ،فرزند کوچکتر آخوند خراسانی، دیدار کردم.ایشان مرا شناخت و خیلی از عمویم تعریف کرد و گفت: من یکی از چهار رکن اداره کارهای عموی شما بودم. به موضوع پدر باز می‌گردم. ایشان به فضل و علم و اجتهاد معروف، و نزد علمای بزرگ مانند میرزای نایینی و سید ابوالحسن اصفهانی درس خوانده بود. عفیف و باحیا بود و نسبت به مال و منال، از مناعت طبع برخوردار بود. در میانه بازار مشهد که محل کسبه و تجار و سرمایه‌داران است، امامت مسجدی را داشت ؛اما چشمی به مال مردم نداشت و چنین چیزهایی را نمی‌پسند ؛یعنی در اوج بلند طبعی می‌زیست. گوشه‌گیری را دوست داشت. ولی من این خصلت ایشان را خوش نمی‌داشتم؛ لذا عکس آن را فرا گرفتم. ایشان وقتی وارد مسجد می‌شد ،سر را به زیر می‌انداخت، نگاه خود را به زمین می‌دوخت، و بی‌آنکه با احدی از نمازگزاران حرفی بزند، مستقیماً به سوی محراب می‌رفت .در آنجا عینک خود را برمی‌داشت؛ بنابر سنت، دنباله عمامه را به زیر چانه می‌انداخت و نماز جماعت را امامت می‌کرد؛ آنگاه به همان گونه که وارد شده بود ،بیرون می‌رفت. در مجالس خاموش می‌نشست؛ مگر اینکه از او چیزی بپرسند. جز با علمایی که از دوستان خاصش بودند، سخن نمی‌گفت. به هیچ گفتگویی هم جز بحث علمی وارد نمی‌شد. نتیجه این گوشه‌گیری تنگدستی شدید بود. ♡♡♡ ♡♡ ♡
♡ ♡♡ ♡♡♡ ادامه... گاهی به سبب تنگدستی ناگزیر می‌شد کتاب‌هایش را _که بسیار مورد عشق و علاقه‌اش بودند_ بفروشد. وقتی می‌دید ما کتاب‌هایش را تورق می‌کنیم،ناراحت می‌شد.اگر یکی از کتاب‌های کتابخانه‌اش را دست ما میدید، با لحنی مهرورزانه نسبت به کتاب و حریص بر حفظ ان،می‌گفت: این چیست؟لطفاً بگذار سر جایش! اما با این همه، ناچار می‌شد برخی کتاب‌های خود را بفروشد تا بتواند برای رفع نیازهای اولیه ما چیزی فراهم کند. به سراغ قفسه‌های کتابخانه می‌رفت، کتابی را برای فروش برمی‌داشت، اما فروش آن کتاب برایش ناگوار می‌آمد و لذا آن را به جای خود می‌گذشت؛دومی را برمی‌داشت، سومی را برمی‌داشت،... تا اینکه ناچار برخی را انتخاب می‌کرد و برمی‌داشت. به یکی از ما می‌گفت: این کتاب‌ها را به نزد شیخ هادی ببر و به او بفروش. شیخ هادی معروف بود به اینکه هر کتابی را بر او عرضه کنند، می‌خرد و در دکان خود می‌گذارد، بعد هم جز به قیمت هنگفت نمی‌فروشد. می‌گفت: من به گرانفروشی معروفم !لذا تنها کسی از من کتاب می‌خرد که ناچار به خرید آن باشد،و کسی که ناچار باشد ،به هر قیمت گرانی هم که شده، می‌خرد! شیخ هادی اینطور خرید و فروش می‌کرد. به یاد دارم ما پسران به خانه پدربزرگمان مرحوم میردامادی می‌رفتیم. ایشان هم مثل پدرها و پدربزرگ‌های دیگر ،یک ریال یا نیم ریال به ما می‌داد، که البته پول ناچیزی بود؛ اما پیش می‌آمد که مادر ناگزیر می‌شد همین مبلغ ناچیز را از ما بگیرد تا با آن برای شام ما چیزی بخرد.من در خانه پدر ، از فقر چیز هایی دیده ام‌ که در خانه علمای دیگر کمتر‌ دیده می‌شود. ♡♡♡ ♡♡ ♡
- 💚 حرف امروز گاهی آن‌قدر نگران فردا می‌شویم که آرامش امروزمان را از دست می‌دهیم... اما یادمان باشد خدایی که امروز هوای ما را دارد، فردای ما را هم می‌بیند. 🤍 همه چیز را نمی‌توانیم کنترل کنیم؛ بعضی چیزها را باید با خیال راحت به خدا بسپاریم. "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- 🌸نگرانی🌸 📖 آیه امروز «أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ» معنی: «آیا خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟» 📖 سوره زمر، آیه ۳۶ "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- 🤲 دعای امروز خدایا، دل‌های نگرانمان را آرام کن؛ نگرانی‌هایمان را به امید، ترس‌هایمان را به آرامش و سختی‌هایمان را به گشایش تبدیل کن. کمکمان کن به تو اعتماد کنیم و دلمان قرص باشد که تو همیشه کنار مایی. 🤍 "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- 🌱 قرار امروز هر وقت امروز چیزی نگرانت کرد، یک نفس عمیق بکش و آرام بگو: «خدایا، من تلاشم را می‌کنم و باقی را به تو می‌سپارم.» 🌸 "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- هرکس شــهید شده ، خواســته که شهید بشه! شهادتِ شهید ، فقـــط دست خودش اســت. خودمـــون باید بخوایم خودمون باید تلاش کنیـــم. 🕊 "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- یک روز جوان هایی، از چشمان زیبایشان گذشتند:) تا امروز ما، غرق خدا شویم... نه غرق گناه! "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"