eitaa logo
مِــــــــعــــــــرآج¹³³
123 دنبال‌کننده
894 عکس
656 ویدیو
1 فایل
بسم‌رب‌الشهــدا‌ءوالصدیقین🌱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شهادت‌یعنی‌متفاوت‌به‌پایان رسیدن وگرنه‌مرگ‌پایان‌همه‌ی‌قصه هاست.🕊 آغاز؟اول‌محرم🖤 پایان؟شهادت؛ان‌شاءالله🤲 کپی؟حلالت؛دعابرای شهادتمون‌فراموش‌نشه🙃
مشاهده در ایتا
دانلود
- 💔دل شکسته💔 📖 آیه امروز «إِنَّ اللَّهَ مَعَ الصَّابِرِينَ» معنی: «همانا خداوند با صابران است.» 📖 سوره بقره، آیه ۱۵۳ "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- 💚 حرف امروز اگر دلت شکسته، اگر خسته‌ای و کسی حال دلت را نمی‌فهمد، یادت باشد خدا از تمام دردهای پنهان قلبت باخبر است. گاهی آدم‌ها نمی‌توانند مرهم دل ما باشند، اما خدا می‌تواند از همان جایی که فکرش را نمی‌کنیم، آرامش را به قلبمان برگرداند. 🌿 "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- 🤲 دعای امروز خدایا، دل‌های شکسته را خودت آرام کن؛ غم‌هایی را که نمی‌توانیم به زبان بیاوریم، خودت می‌دانی... به ما صبری زیبا، دلی آرام و امیدی محکم عطا کن. خدایا، نگذار هیچ دل شکسته‌ای احساس کند تنهاست. 🤍 "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- جهت زیبا سازی کانال💚😌
3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- لکه‌ های سرخ روی تور ِسفیدش ؛ امضای ِبی‌شرفی ِآن قوم بی‌ریشه است ! . "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- 🌱 قرار امروز امروز قرار بگذاریم غممان را با خدا قسمت کنیم، نه با ناامیدی. چند دقیقه با خدا حرف بزنیم و هرچه در دلمان هست بگوییم؛ بعد آرام بگوییم: «خدایا، دل من دست تو... خودت آرامش کن.» 🌸 "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
من مولا هستم؛ فرزند شهید سید علی خامنه ایی❤️‍🩹🥲
♡ ♡♡ ♡♡♡ معلم سخت گیر تحصیلات من در مکتب آغاز شد. قسمت چنین بود که پیش از ورود به دبستان، در دو مکتب خانه درس بخوانم. نخستین مکتب را_ که در ۴ سالگی وارد آن شدم_ یک زن اداره می‌کرد. من میل به گوشه‌گیری داشتم و خود را با درس سازگار نمی‌یافتم .شاید _چنانکه خواهم گفت_ این به خاطر ضعف بیناییم بود. تصویری که اکنون بیش از هر چیز از این مرحله در ذهنم هست، روش‌های غلط آموزشی و پرورشی است.هیچ برنامه آموزشی در کار نبود. آنچه در مکتب خانه حاکم بود، خشونت سخت‌گیری بی‌دلیل بود. به یاد دارم گاهی 《مُلّاباجی》 به برخی جلسات می‌رفت و همسایه‌اش _رباب_را به جای خود می‌گذاشت. و رباب در پُر کردن وقت ما با کارهای بیهوده، مهارت داشت! از جمله اینکه ما را به صف می‌کرد و به نزد شوهرش _که زمین گیر بود_ میبرد. ما یکی یکی از جلوی او می‌گذشتیم و او با چوبی که در دست داشت، به کف دست‌های ما می‌زد! برادر بزرگترم نیز در این مکتب با من بود. سال ۱۳۲۳ که پنج شش ساله بودم، پدرم ما را به یک مکتب دیگری فرستاد که در اتاقی در یکی از مساجد بود. هنوز آن اتاق درس را به یاد دارم که اتاق تاریکی بود. ♡♡♡ ♡♡ ♡
دوستان شرمنده گوشی شارژ نداره نتونستم بیشتر بنویسم ان‌شاءالله شب جبران میشه واقعا ممنون از صبوریتون🌱🌱
- خدا از بخشیدن ما خسته نمیشه🥲 "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
5.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
- هفتاد سال عبادت کردید، قبول باشه، یکم هم وصیت شهدا بخونید "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"