eitaa logo
مِــــــــعــــــــرآج¹³³
126 دنبال‌کننده
901 عکس
668 ویدیو
1 فایل
بسم‌رب‌الشهــدا‌ءوالصدیقین🌱 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌شهادت‌یعنی‌متفاوت‌به‌پایان رسیدن وگرنه‌مرگ‌پایان‌همه‌ی‌قصه هاست.🕊 آغاز؟اول‌محرم🖤 پایان؟شهادت؛ان‌شاءالله🤲 کپی؟حلالت؛دعابرای شهادتمون‌فراموش‌نشه🙃
مشاهده در ایتا
دانلود
جمعه روز صلواته . . به نیت تعجیل در امر فرج آقاجانمون مهدی صاحب الزمان عج و حاجت روایی آقا ..و به نیت بخشش گناهان تمام شیعیان جهان سهم شما ۵ صلوات بر محمد و آل محمد . . 🪴🌸🪴🌸🪴🌸🪴🌸🪴🌸
- گفت: راستی جبهه چطور بود؟ گفتم: تا منظورت چه باشد.🙃 گفت: مثل حالا رقابت بود؟🤔 گفتم: آری. گفت: در چی؟ 😳 گفتم: در خواندن نماز شب.😊🤲🏻 گفت: حسادت بود؟ گفتم: آری.🌺 گفت: در چی؟ 😮 گفتم: در توفیق شهادت.😇🌷 گفت: جرزنی بود؟ 😳 گفتم: آری.🌾 گفت: برا چی؟ گفتم: برای شرکت در عملیات.😭💠 گفت: بخور بخور بود؟😏 گفتم: آری.☺ گفت: چی می‌خوردید؟ 😏 گفتم: تیر و ترکش 🔫😔❣ گفت: پنهان کاری بود؟ گفتم: آری.😊 گفت: در چی؟ گفتم: نصف شب واکس زدن کفش بچه‌ها.👞 گفت: دعوا سر پست هم بود؟ گفتم: آری.🌸 گفت: چه پستی؟؟ 🤔 گفتم: پست نگهبانی سنگر کمین.🧔🏻 گفت: آوازم می‌خوندید؟🎙 گفتم: آری. گفت: چه آوازی؟ گفتم: شبهای جمعه دعای کمیل.📿 گفت: اهل دود و دم هم بودید؟؟ 🌫 گفتم: آری. گفت: صنعتی یا سنتی؟؟😏 گفتم: صنعتی، خردل، تاول‌زا، اعصاب☠🥀 گفت: استخر هم می رفتید؟💧 گفتم: آری... گفت: کجا؟ گفتم: اروند، کانال ماهی، مجنون.🌊 گفت: سونا خشک هم داشتید؟ گفتم: آری. گفت: کجا؟ گفتم:تابستون سنگرهای کمین، شلمچه، فکه، طلائیه.🇮🇷 گفت: زیر ابرو هم برمی‌داشتید؟ 🙄 گفتم: آری گفت: کی براتون برمی‌داشت؟😏 گفتم: تک‌تیرانداز دشمن با تیر قناصه.😞🗡 گفت: پس بفرمایید رژ لبم می‌زدید؟😏💄 گفتم: آری خندید و گفت: با چی؟😅 گفتم: هنگام بوسه بر پیشونی خونین دوستان شهیدمان🌹 سڪوت کرد و چیزی نگفت... "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
- سپس خداوند همه چیز را درست میکند..🥲 "مِــــــــعــــــــرآج¹³³"
رفقا سلام! ساعت ۱۵:۳۰ آنلاین باشید میخوام براتون یه داستان قشنگ تعریف کنم😁
خب بریم سراغ داستان😁
موضوع داستان؛ معراج پیامبر(ص) هست...
داستان معراج دو بخش داره
بخش اول: مربوط میشه به سفر زمینی پیامبر(ص)
یک شب که پیامبر(ص) در مکه(نقل های متفاوتی وجود داره ولی اکثریت میگن پیامبر در خانه ام هانی حضور داشتند) بودند
حضرت جبرئیل بر ایشون نازل میشن و یه مرکبی رو میاره به نام براق...
و از همونجا سفر پیامبر آغاز میشه...